به ارتباط والدین و فرزند ایرانی دقت کرده اید؟ ارتباط بین فرزندان بزرگتر و کوچکتر چطور؟ شوهر و همسر؟ معلم و شاگرد؟ رئیس و کارمند؟ دولت و ملت؟ آیا در این ارتباط ها یکی بالا دست و دیگری پایین دست نیست؟ آیا این ارتباط طبقاتی باید وجود داشته باشد؟
آیا خانواده ایرانی میشناسید که پدرسالاری یا مادرسالاری نباشد؟ خانواده ای که همه با هم دوستند و همه به حرف هم گوش می دهند و هیچ کس سالار نیست؟ وقتی معلم وارد کلاس می شود شاگرد باید به احترام سرپا بایستد؛ اگر شاگرد هم وارد شد معلم سرپا می ایستد؟ اگر شاگرد دیر بیاید؛ معلم تذکر می دهد، اگر معلم دیر آمد، شاگرد می تواند تذکر دهد؟ اگر تذکرداد معلم ناراحت نمیشود؟ کارمند باید رئیسش را که می بیند خبردار بایستد. البته کارمند هم قبول کرده است که رییس در سطح بالاتری از خود قرار دارد. دولت حق خود می داند که به مردم بگوید چه کنند و چه نکنند و ملت هم قبول کرده که کسی باید بالای سر آنها باشد. چرا در تاریخ ایران همیشه امام ، رهبر یا شاه وجود داشته است؟ آیا به خاطر اجتماع ارباب رعیتی که در آن بزرگ شده ایم نیست؟ با بی احترامی و نافرمانی اشتباه نگیرید. همه باید به هم احترام بگذارند؛ احترام دوطرفه نه یکطرفه. فرزند نباید نافرمانی کند تا پایین دست نباشد؛ بلکه والدین نباید از موضع بالا فرمان بدهند. همچنین من نمی گویم که مدیر و رییس و رهبر نباید وجود داشته باشد من می گویم همه باید در یک سطح باشند با وظایف مختلف. مدیر وظیفه اداره امور دارد و کارمند انجام امور. معلم وظیفه اش با دانش آموز فرق دارد ولی بالاتر از شاگرد نیست. اگر معلمی از تذکر شاگردش ناراحت نشد، آن معلم به تساوی و احترام دوطرفه اعتقاد دارد. رییس ارباب نیست؛ نماینده است، اداره کننده و تنظیم کننده امور است. آیا فقط رییس باید از کارمند گزارش بخواهد؟ اگر کارمندی از رییسش گزارش عملکرد خواست، رییس عصبانی نمی شود؟
آیا عدالت و دمکراسی را می توان براساس این فرهنگ پیاده سازی کرد؟
ارتباطی که به زعم من در ایران بالا و پایینی ندارد، ارتباط دو دوست (خصوصا هم جنس) است. آیا دو دوست در عین هم سطحی به هم احترام نمی گذارند؟ حرف هم را گوش نمی کنند؟ در صورت تخلف چگونه با هم برخورد می کنند؟ ای کاش تمام ارتباط هایمان؛ پدر فرزندی، خواهر برادری، زن و شوهری، رییس و کارمندی و ملت و دولت همه ارتباط دوستانه با احترام دوطرفه باشد آنگاه به خودی خود دمکراسی و تساوی را حس می کنیم.
من رسما مشتری شدم.
مطلبت ایول داشت.جزو منتخبین وردپرس بودی :دی تبریک!
سلام و درود
علیرغم نظر شما ، ظاهرا” خلط مبحث شده است.نحوه اداره و هدایت امور در خانه ، اداره،مدرسه و… ناشی از روشهای مختلفی است که هر کس بنا به شرایط و آموخته های خویش برای راهبری امور بکار می گیرد.اگر بعضا” ما در رفتارهای شخصی خود افراط و تفریط میکنیم نباید از آن به ارباب و رعیتی تعبیر کنیم.
به زعم بنده اغلب ما بعضا” آنجایی که باید سهل و ممتنع باشیم بسیار سختگیرانه برخورد میکنیم و در مواقعی که باید سرسخت و سمج باشیم مسامحه میکنیم.نظیر نارضایتی عمومی نسبت به امور جاری کشور که اغلب بجای اعتراض ، فریاد و اعلام مدنی ، آن را در پستوهای تنهایی پچ پچ میکنیم.
اینها همگی ناشی از روشهایی است که هر شخص در مواجهه با امور اجتماعی بر عهدة خود بر می گزیند.
انتظار عمومی از جامعه منتقد و ناراضی این است که این نارضایتی را بسیار جسورانه و بی پروا در صحن جامعه فریاد کند ولیکن …!!!
دوست عزیز هفتة پیش سال روز شهادت اکبر محمدی یکی از آزادیخواهان جسور این سرزمین بود که در زندان و زیر شکنجه شهید شد ولی چند نفر در این مملکت بر این ظلم و ستم گریستند؟و خیلی مسایل دیگر که جامعه گرفتار ما از کنار آنان بسیار غیر مسئولانه رد شدند.
امیدوارم روزی را ببینم که مردم ما همانند یک جامعه مترقی و دمکراتیک حساسیتهای خود را بصورت علنی فریاد کنند و به نجوای خصوصی و پچ پچ بسنده نکنند.
پیروز باشید
—————————————-
نظر تلنگر: بسیار ممنون از نوشته شما. شما نوشته اید : “نحوه اداره و هدایت امور در خانه ، اداره،مدرسه و… ناشی از روشهای مختلفی است که هر کس بنا به شرایط و آموخته های خویش برای راهبری امور بکار می گیرد.” و نیز “… اینها همگی ناشی از روشهایی است که هر شخص در مواجهه با امور اجتماعی بر عهدة خود بر می گزیند.” هدف از سوال و نظر بنده هم همین است که ما از بچگی روشی را یاد میگیریم که این روش به نظر من “بالا دست و پایین دستی” است و بعد که مدیر سازمان یا مملکتی میشویم بر اساس آنچه تربیت شده ایم رفتار میکنیم. توقع داریم کارمند پیش سلام باشد ولی مدیر نه! البته نمی گویم همه ایرانیها اینچنین تربیت شده اند ولی هر کس در چنین خانه ای تربیت شود در آینده چنان مدیری است! باید یاد بگیریم همه مساوی هستیم و کسی مساوی تر نیست! به سخت گیری هم اشاره کرده اید. من میگویم باید مقید به قانون باشیم نه سخت گیر چون دوباره ارباب رعیتی را القاء می کند. مدیر و کارمند می توانند دوست باشند ولی در صورت تخلف در عین دوستی مدیر باید کارمند را به قانون و مراکز قانونی ارجاع دهد و در آنجا قاضی طبق قانون حکم دهد. همانگونه که با دوست متخلف خود برخورد می کنیم.
در عین حال شما سوال دیگری را مطرح کردید: آیا فرهنگ ایرانی فرهنگ افراط تفریطی نیست؟ یا اینکه آیا فرهنگ ایرانی فرهنگ ارباب رعیتی است یا فرهنگ افراط تفریطی یا هر دو؟
دوست عزیز من لینک شما رو اضافه کردم .
انسجام و روابط صمیمی بین وبلاگ های فارسی وردپرس یکی از اهداف بنده است .
موفق باشید .
با شما موافقم ! البته من هم يه تابلوي تازه كارم !! پيشم بيايد!!
ببخشيد ادرس يادم رفته بود!!