نگاه به زندگی دیگران می تواند تلنگری باشد برای تجدید نظر در زندگی خودمان.
چند سال پیش با یک مهندس جوان حدودا 30 ساله هندی آشنا شدم. فوق لیسانس مهندسی شیمی داشت و فردی بسیار باهوش بود که برای مشاوره برای یک شرکت خصوصی به ایران آمده بود. بعد از مدتی که با او دوست شدم یک روز کنجکاو بودم که از او سوالی بپرسم. شاید شما هم شنیده اید که گاو برای هندوها حیوان مقدسی است. شنیده بودم که هندو ها در مراسم مذهبی با ادرار گاو صورت خود را می شویند، میخواستم از صحت و سقم آن مطلع شوم. نگران بودم اشتباه باشد و او ناراحت شود که من اینچنین از فرهنگ و آدابشان نادانم و اینگونه در مورد آنها فکر می کنم. پس از کلی معذرت خواهی و ببخشید گفتم که من چنین چیزی شنیده ام، آیا صحت دارد؟ او گفت: بله صحت دارد، حتی بعضی از مذهبیها مثل مادر بزرگم، لیوانی از ادرار گاو را برای تبرک و شفا می نوشند!! و برای پاک کردن خانه از وجود شیاطین، هر هفته ادرار گاو را در هوا می پاشد. سپس گفت من خیلی مذهبی نیستم و فقط جرعه ای می نوشم . هر روز که به سر کار می روم اگر گاوی بر سر راه باشد، برای تبرک دستی بر آن کشیده و بر لب و پیشانیم می زنم! خوردن گوشت گاو را نیز حرام می دانم.
بسیار برایم جالب و باور نکردنی بود. از آنروز همیشه فکر می کنم که آیا ممکن است که من هم باورهای غلطی داشته باشم که برای او جالب و باورنکردنی باشد؟ چرا او که جوانی باهوش و تحصیل کرده بود به اینها اعتقاد داشت؟ چه چیز مانع او شده تا حقیقت را نبیند؟ آیا او فکر می کرد بهترین نوع جهان بینی را در دنیا دارد؟ آیا من باید به او می گفتم که باوری اشتباه دارد؟ آیا او باید به حرفهای من گوش می داد یا ناراحت میشد و تعبیر توهین به باورهایش می داشت؟ او درست فکر می کند یا من؟
آیا تا به حال به باورهایتان شک کرده اید؟ ممکن است باور غلطی برای ما مقدس شده باشد؟ اگر کسی باورها و مقدسات شما را زیر سوال ببرد ناراحت میشوید؟ آیا تا به حال کتابی که مقدسات و باورهایتان را زیر سوال برده را خوانده اید؟
نظر بدهید و نظرات دیگران را هم بخوانید.
zamaani bood ke hatta az fekr kardan be einke momkene bavar va eteghaadam eshtebaah baashe khod daari mikardam va mitarsidam ammaa aknoon kheili az baavar haaye khodam raa zire soaal bordeam va keteebhaaei ke mokhaalefe aghaayedam ast ro khoondam, haalaa ehsaase behtari daaram, aazaad taram , va baa fekr baaz mitoonam tasmim begiram bepaziram yaa rad konam.gheido bando ta-asob fekr aadamo monjamed mikone.
حتما شهر شما سوغات یا جای دیدنی خوبی دارد تا حالا فکر کرده اید چرا مردم شهر شما هر وقت می خواهند از شهرشان حرف بزنند از کلمه “بهترین” استفاده می کنند؟ مثلا اصفهانی ها “بهترین گز جهان” کاشانی ها “بهترین گلاب جهان”. چند سال پیش به علت ارتباطاتی که با کاشان دارم تصمیم گرفتم وارد کار صادرات گلاب و عرقیات شوم ولی چون می خواستم کار صادرات کنم گفتم اول بهتر است تحقیقات مفصل بازاریابی در خارج انجام دهم تا ببینم به صرفه است وارد شوم یا خیر. لازم به ذکر است یک تجارت صادراتی بسیار موفق دارم و از آن تجربه می خواستم در این زمینه استفاده کنم. به هر حال تحقیق کردم و دیدم ای بابا گلاب گل محمدی تولیدی ایران در رده 180 جهان قرار دارد و مغولستان که در صدر تولیدکنندگان است بیش از 270 نوع گل محمدی مرغوب تولید می کند و تا قطره و برگ آخر آن هم به کارخانجات عطر و ادوکلن فرانسه صادر می شود. عربستان هم به دلیل ارزانی (در حد قیمت آب) از گلاب کاشان برای شستن کعبه استفاده می کند و نه به دلیل “بهترین” بودن. خلاصه نسبت به کلمه “بهترین” حساس شدم و چند جای دیگر هم تستها جواب مشابه این اتفاق را داد. این “بهترین” یعنی تعصب و کوری. اگر تعصب را مثلا کاشانی ها دور بریزند موفق می شوند بروند تحقیق کنند گلستانهایشان را تقویت کنند، گونه های جدید بیاورند و خلاصه پیشرفت کنند. در دین، در زندگی و در همه کارهای ما تعصب فقط نقش کور کنندگی و عقب ماندگی دارد. لذا همه باید تعصب را دور بریزند تا واقعیت را ببینند.
یعنی ممکنه؟
hatman ma ham bavarhaye ghalati darim, vali az hame badtar ine ke ma ye bavar e ghalattar darim va on baes mishe ma betarsim hatta shak kunim ba bavarhamun, mesle kheili az bavarhaye mazhabi ke behemun migan; na agar ghabool nadashteh bashi khodaye nakarde intor mishe, oontor mishe ….. va baed ma ham aslan gheid e zir e soal bordan tro mizanim
هر کس می تواند بگوید دیگران باورهای غلطی دارند اگر آن باورها در چارچوبهای فکری آن شخص نگنجد ولی نمی تواند بگوید باور شاید غلط است چرا که باورهای ما در چارچوبهای ذهنی ما هستند مگر اینکه چیزی را به اجبار پذیرفته باشیم یا چون دیگران می گویند پذیرفته باشیم که در این صورت باور نیست بلکه عادت است که در این صورت همیشه برای خود شخص قابل تشکیک است. مثلا اینکه شما انسان هستید یا آسمان آبی است یا ماست سفید است برای هیچکس قابل تشکیک نیست.
با سلام
وبلاگ نويس ارجمند، آنچه اکنون به تعصب تبديل شده زمانی بخشی از دانش نياکان ما بوده. به چه علت اين دانش فراموش شده مجال ديگری برای شرح می طلبد. در همين ايران ما پيروان زرتشت از ادرار گاو و انسان برای تطهير و درمان استفاده می کردند. بهره گيری و استفاده از ادرار برای درمان در آلمان، ژاپن، روسيه و ديگر کشور ها هنوز ادامه دارد. چوپانان ايرانی حتی پس از اسلام از ادرار برای پاک کردن و ضد عفونی استفاده می کردند. در تعصب ناميدن يک عادت اجتمايی اندکی بايد درنگ کرد. شايد با چنين تهمتی انديشه ای بزرگ را به گور می سپاريم!
با احترام
مشکل این است که اصولا عقیده وباور ان هم از جنس مذهبی ارزشی ایده لوژیک که طرف فکرمیکنه حقیقت مطلق وبی کم وکاستو پیدا کرده که مولادرزش نمیره ودر ضمن بقیه هم که به اررزشها وعقاید اون باور ندارن گمراه وبدخت واحمقند سرچشمه همه مصیبت ها,جنایت ها,و عقب ماندگی های بشر است
من پس از سفر به غرب و برخورد با خود فهميدم كه من نيز علي رغم بينش باز و تحصيلات بالا دچار نوعي دگم ناشناخته بوده ام. اول از همه مذهب را كه سر آغاز و نقطه عطف اعتقاداتم بودكنار گذاشتم.حال با نكات ظريف و قشنگ بسياري از مذاهب كنار آمده ام و بسياري را نيز سر مشق قرار داده ام. در ابتدابايد پذيرفت كه من نيز ممكن است اشتباه كنم. بعد از هر گورو يا شيخ يا مراد يا ولي دوري كنيد كه سرمنشائ اصلي تفكرات زيان بار است. به خود باوري برسيد و بدانيد كه هيچ آگاهي ابدي نيست و بل منشا آگاهي هاي بعدي است.پس براي بيراهه نرفتن هر لحظه بپذيريد كه ممكن است اشتباه كنيد.
عقیده . مذهب .خرافات .تعریف این سه کلمه باهم بسیار متفاوت است عقیده یعنی ایمان اوردن به چیزی که درست یا غلط بودن ان برای خوده فرد ارزشی در مرتبه اول ندارد تنها چیزی برای فرد ارزش دارد که به ان ایمان دارد و ان هم تعریف دیگری از عقیده یا اعتقاد است
مذهب یعنی راه وروشی که فردی در زندگی برای رسیدن به موفقیت یا خوشبختی انتخاب میکند حا ل ممکن است برای بعضی خوشبختی بیاورد برای بعضی بدبختی تعریف خوشبختی هم همانند عقیده برای هر فردی متفاوت است
و اما خرافات همانطور که از اسمش پیداست مسایل غیر واقعی را میتوان خرافات دانست در کل بر خلاف انچه که میگویند و عمل می کنند این سه کلمه بسیار متفاوت هستند پس یکی کردن انها هم کار اشتباهی است پس نمیتوانیم به کسی که مذهب دارد بگویم ادم خرافاتی و کسی که خرافاتی است بگویم مذهبی و یا کسی که اعتقادی دارد بگویم مذهبی یا خرافاتی
آره . من یه زمانی به بسیاری از باورهام شک کردم و شاشیدم به همشون.
الان تقریبا هیچ باوری ندارم که کسی بخواهد بهش توهین کنه!
آدم منطقی نمیتونه بخیلی چیزها باور داشته باشه. نمیگم این خوبه یا بد! فقط بنظرم اینطوریه.
ما همیشه شک داشته ایم
البته این چیزایی که می گی تو شهر ما رسم نیستا!
ولی منم رسیدم که نکنه به اینجور چیزایی اعتقاد داشته باشم. البته اسفند رو دود می کنیم ولی گمون نکنم مشکلی باشه!
سلام دوست من!
به نطرم ما اصلا باور خوب و بد نداریم. این خوب و بد، مفاهیمی کاملا نسبی است که بسته به شرایط و مختصات متفاوت، معانی گوناگونی دارد. یک چیز برای من یا باور است یا نیست… خوب اگر من به آن باور داشته باشم دیگر برایم بد نیست، و تو آن را بد می دانی، به این دلیل که به آن باور نداری… . یاد بگیریم که باورهای دیگران احترام بگذاریم و آن چیزهایی را که به نطرمان بد می آید، باور نکنیم. همین.
اگر مردم بفهمند که در باورهای دینی ومذهبی میشه شک کرد و در مورد اونها فکر کرد خیلی از مشکلات حل میشه
تنها چیزی که در این دنیا عادلانه توزیع شده است، عقل است.
چون همه فکر میکنند به قدر لازم و کافی دارند…
مینا خانوم، مشکل اینه که نباید “آن چیزهایی را که به نطرمان بد می آید، باور نکنیم” این جوری آدم میشه متحجر! البته به چیزایی هم که خوشش میاد باید شک کنه! البته باید به باورهای دیگران احترام بگذاریم.
با اجازه دو مطلب رو خدمتتون عرض کنم:
۱- به تعداد انسانهایی که به این دنیا اومدن و میان باور های مختلف وجود داره. باور چی هست؟ تعریف علمی و فلسفی میخواید باید سالها راجع به همین یک کلمه که زندگی انسانها رو زیر و رو میکنه مطالعه کنید! ولی برای من سادش اینه که مرز بین بد و خوب (که البته نه یک خط باریک که یک باند غبار آلوده!)
۲- از ۱ میخوام به اینجا برسم که بسیار خوب باورهای زیادی هست و هر کسی فکر میکنه باورش (در لحظه باور داشتن!) درسته و میخواد بر همین اساس عمل کنه. ولی مشکل این تنوع و تضاد باور نیست. مشکل از اونجا شروع میشه که یه عده اکثریت یا اقلیت بگن نخیر باور ما درسته و بقیه غلطن و تا جایی که بتونیم باید درستشون کنیم حتی به زور حتی به مرگ! از اینجاست که کمونیستهای شوروی ۱۰ میلیون نفر رو میکشند، خمرهای سرخ در کامبوج ۳ میلیون نفر رو میکشند، …، بعضی جا ها هم اگر کسی از اسلام به دین دیگری بره باید کشته بشه!
۳- حالا همه اینها رو گفتم که چی بشه؟ اصل حرفم اینه: یک چیزی شنیدیم که به تعقادات باید احترام گپاشت ولی معنیش رو نفهمیدیم چیه! دوستان عزیز که به تشکیک در باور (یا خیلی دیگه از مطالب این وبلاگ که میخواد تلنگر بزنه به فکر ما و بنظر من خوب این کار رو میکنه) ایراد میگیرند، معنی احترام به عقاید دیگران این نیست که عقاید دیگران را نباید نقد کرد یا ایراد گرفت یا مثلا کاریکاتور نکشید! معنیش اینه که هر کسی ازاده عقیده خودش رو داشته باشه و نمیشه بزور و تهدید وادارش کرد عقیده اش رو عوض کنه یا بیان نکنه.
دوستان تا حدودی به اینکه شک نکردن در باورها و زیر سوال نبردن انها خیلی بده و باعث میشه آدم رشد نکنه و درجا بزنه اشاره کردن ولی من میخوام بگم که دو عامل خیلی مهم هست که باعث میشه ما این کار رو نکنیم: یکی اینکه فکر نکنیم و دیگه اینکه بترسیم (چیزی که ناشناس هم بهش اشاره کرده بود). من خودم وقتی رو خودم و ادمای دور و برم دقیق شدم، دیدم این دو عامل است که علت اصلی بدبختی ماست. یعنی اگر ما از نیروی تعقلمون استفاده کنیم و بعدش هم این شهامت رو داشته باشیم که باورهای قبلی رو در صورتی که عقلمون ردش کنه رد کنیم اون وقت خیلی وضعیتمون بهتر میشه چون همونطور که فرناز اشاره کرد، اینجوری به آرامش میرسیم. چون هر انچه که حالا به آن اعتقاد داریم چیزی است که خودمان بهش رسیدیم، البته ممکن است غیر از تعقل از راه های دیگری مثل تجربه یا شهود درونی به حقایقی برسیم ولی مهم این است که الان این اعتقادی است که خودمان به آن رسیده ایم، پیشنهاد میکنم حتماً متن زیر را که آقای ملکیان درباره ی زندگی اصیل و مطالبه ی دلیل گفته بخوانید.
http://malekiyan.blogfa.com/post-43.aspx
بله . به نظر من فکر کردن به اینکه عقاید و باورهای ما هم ممکن است درست نباشند خوبه. ترس از اینکه این عقیده بی مصرف باشه و دردی از دردهای ما رو دوا نکنه و فقط جنبه محدود کننده داشته باشه، و جلوی پیشرفت ما رو بگیره، و عشق به اینکه امروزمون رو باید بهتر از دیروز کنیم، انگیزه خوبی برای تلنگر های این چنینی هستند.
راستی من به نوشته شما با وجود اینکه بخش بزرگش درست نیست، احترام می گذارم چون نظر شماست.
######################################################################
در جواب سرکار خانم مینا حسنی عرض کنم من با بخشی از نظر شما مخالفم . البته در مورد نسبی بودن مفهوم خوب و بد موافقم. اما همیشه نمیشه به باورهای دیگران احترام گذاشت. چون باور های دیگران می تونن برای ما محدودیت زا ، مشکل ساز، توأم با درد سر باشند و حتی بلا به سر ما بیارن.
نمونش همین آقای بن لادن که افراد بیگناه رو می کشه که بره به بهشت.
یا سنی های وهابی ، راه رسیدن به بهشت را در کشتن کفار — از دید خودشان– می دانند و از دیدگاه اونها، شیعیان هم کافر هستند.
خلاصه من این احترام گذاشتن تحت هر شرایطی رو “باور غلطی ” می دونم. شاید هم مختصات ذهنی و شرایط شما با من فرق داره
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
آقای behnood با مطلب 1 و2 شما کاملاً موافقم. اما با مطلب 3 مشکل دارم . چون مورد 3 تقریباً ایده آلیست گونه به نظر میاد. در حالی که در دنیای واقعی، خیلی ها عقیده و باور رو بهونه می کنند برای زورگویی و بدست آوردن منافع بیشتر!هر کس که زور و پول وسیاست و پارتی و… داشته باشه، متناسب با داشته هاش، به دنبال بدست آوردن منافع بیشتره شبیه قانون جنگل! خوب تا وقتی که عقیده دیگران به منافع ما صدمه نزنه، میشه فقط با نقد و نصیحت خیر خواهانه و روش های صلح آمیز جلو رفت. منتها وقتی به خاطر عقیده اشتباه دیگران به منافع ما صدمه وارد بشه، خوب باید محدودشون کرد و جلوشون رو گرفت. اگر روش های صلح آمیز جواب نده باید از روش غیر صلح آمیز استفاده کرد. البته روش باید عقلانی باشد.
به HamidApril7
منظور من از قسمت ۳ کامنت قبلیم همین چیزی بود که شما میخواین انجام بشه! اجازه بدین تکرار کنم، احترام به عقیده (اونجوری که در دمکراسی تعریف میشه) این نیست که راجع به یک باور حرفی زده نشه یا نقد نشه چون محترمه (یعنی چون میخواهیم به عقاید احترام بگذاریم مثلا مطلبی در نقد دموکراسی ننویسیم یا به اون ایراد نگیریم) بلک معنیش اینه که، این عقیده که دارید این ایراد ها رو داره این نقاط ضعف و این عواقب بد اما چون عقیده شما محترمه لازم نیست تظاهر کنید که باورتون این نیست یا بیانش نکنید بلکه میتونید بیانش کنید و حفظش کنید.
ولی چیزی که شما میگید اینه که اگر “عقیده اشتباه دیگران به منافع ما صدمه وارد بشه، خوب باید محدودشون کرد و جلوشون رو گرفت. اگر روش های صلح آمیز جواب نده باید از روش غیر صلح آمیز استفاده کرد. البته روش باید عقلانی باشد.”
خوب، معیار اشتباه یا درست بودنش چیه؟ کی تعیین میکنه که جلوی کدوم رو باید گرفت و کدوم رو نه؟ و روش عقلانی کدومه؟
اینها رو کی تعیین میکنه؟ شما؟ عده ای خاص؟ اکثریت؟ قانون؟
———————————————————–
تلنگر: در تایید و تکمیل نظر شما و HamidApril7:
به نظر من، باورها و اعتقاد افراد تا زمانی که در حوضه شخصیشان هست، قابل احترام هست ولی اگر باور آنها ، به باور من بی احترامی کند، دیگر قابل احترام نیست.
اگر دقت کنید، من در نوشته ام اصلا نه تمسخر کرده ام و نه توهین، عین آنچه تجربه کردم را محترمانه بیان کردم. حتی وقتی از او می پرسیدم خیلی محترمانه پرسیدم.
تا زمانی که او معتقد است که باید ادرار گاو بنوشد، من به باورش احترام می گذارم و اگر نظر من را پرسید، نظر مخالفم را محترمانه بهش میگویم ولی اگر نپرسید نمیگویم!!! ولی اگر به من گفت تو نادانی که ادرار گاو نمینوشی و باید اینکار را بکنی چون تو گمراهی و نمیفهمی، آنوقت من دیگر برای او احترامی قائل نیستم، چون او به شعور من بی احترامی کرد.
بهترین راه سنجیدن درست و غلط بودن باورهایمان این است که به نظر مخالفانمان گوش کنیم، باورمان را به محک نظر مخالف به چالش بکشیم.
جالب اینکه من باور داشتم که “نوشیدن ادرار گاو غلط است” و در اینجا حامد شماره 6 کامنت گذاشته که “در همين ايران ما پيروان زرتشت از ادرار گاو و انسان برای تطهير و درمان استفاده می کردند.”
من جستجویی در اینترنت کردم و دیدم که ادرار درمانی Urine Therapy وجود داره و آقا حامد بی ربط نمیگه. البته در Wikipedia گفته که بعضی دکترها میگن برای سرطان خوب هست و بعضی میگن ممکن هست ضرر داشته باشه.
و همچنین گفته که هیچ تحقیقات علمی آنرا تایید نکرده سود یا ضررش را! منابعی هم که هست بیشتر مربوط به هندوهای معتقد به این هستند مانند مسلمانانی که میگویند گوشت خوک ضرر داره!
به هر حال اگر من این سوال را مطرح نمیکردم و حامد هم نظر مخالف نمیداد و من هم بدون تامل رد می کردم، الان این را نمیدانستم.
نظر مخالف حامد عزیز باعث شد تا در این مورد بیشتر بدانم.
جواب سوال های Behnood از دیدگاه من
سوال شما : “معیار اشتباه بودن عقیده دیگران؟”
عقل و علم. درست یا نادرست بودن باورها و عقاید دیگران، رو میشه با عقل سنجید. وقتی با عقل جور نباشد و دست کم دلیل علمی خاصی برای آن نداشته باشیم غیر قابل قبول است. اگر عقیده دیگران بر خلافِ باورهای ما که از دیدگاه ما (جهان بینی من یا ما)اثبات شده هستند، باشد آن عقیده اشتباه است. اگر مغایر با منافع شخصی یا منافع یک اجتماع، که منافع شخص هم وابسته به منافع آن جامعه است، باشد، باز هم غیر قابل قبول است.
سوال شما:”روش عقلانی کدومه؟”
روش عقلانی، روشی است که در اون حساب سود و زیان شده باشه و در عین حال با توانایی ها، امکانات و شرایط موجود، تا حد قابل قبولی ، مطابقت داشته باشه. در این روش در مقابل از دست دادن یک یا چند چیز، یک یا چند چیز بهتر بدست می آوریم.
سوال شما:”کی تعیین می کنه که جلوی کدوم رو باید گرفت و کدوم رونه؟”
خوب اگر منافع یک جامعه توسط یک گروه در همون جامعه یا یک جامعه دیگر به خطر بیفته ، مردم اون جامعه از حاکمیت می خوان که با یک روش عقلانی جلوی از بین رفتن منافع اون جامعه رو بگیره. و این وظیفه حاکمیت اون جامعه هستش .
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
یک کودک که بدنیا میاد، این دیگران(بیشتر پدر ومادر) هستند که بهش میگن چی خوبه و چی بد. چون خودش خوب و بد رو نمی شناسه. و آنقدر این گفتن ها تکرار میشه تا بچه یاد بگیره و به اصطلاح بچه تربیت میشه.و صاحب باورها و اعتقاداتی میشه. اما این کودک همینطور که بزرگ میشه، تمایل داره که نیازها و منافع خودش رو برآورده کنه. حالا هر اعتقادی که مانع و محدود کننده برآورده شدن نیازها و منافع یک شخص باشه، باعث میشه که شخص در درست بودنِ اون باور تردید کنه. پس در این بخشِ فردیِ قضیه، هر شخصی خودش باید بدنبال جواب این سوال باشد که چرا من صاحب این طرز تفکر و اعتقاد هستم؟ و خودش به دنبال دلایل قابل قبولی برای اثبات یا نفی عقیده خودش باشه. دلیل نمیشه که چون دیگران این باور رو قبول دارند، بگیم درسته! شاید دیگران در اشتباه هستند.
گاهی برای راحتی کار الگو برداری می کنیم . آدمها و جوامعی که به مراتب موفق تر از ما هستند و با استانداردهای بالاتری زندگی می کنند رو به عنوان الگو برای پیشرفت انتخاب می کنیم و بررسی می کنیم که روش زندگی اونها چجوریه و چه ویژگی هایی در اونها هست که باعث موفقیت اونها شده. و وقتی اونها رو با خودمون مقایسه می کنیم، شاید به این نتیجه برسیم که باورها و اعتقادات ما اشتباه هستند و باید اصلاحشون کنیم.
به HamidApril7
من نمیخوام خیلی موضوع پیچیده بشه ولی عرض میکنم خدمتتون این چیزی که شما میگید فکر نکنم اصلا مخالفی داشته باشه چون یک موضع گیری کلی هست.
سوال دقیق همینه که این عقل و علم محدودش کجاست و کی تعیین میکنه که چی عقلایی هست و کدام نیست.
اگر پاسخ شما این است که علوم تجربی و یعنی این که اگر اعتقاداتی وجود داشته باشه که در آزمون و ازمایش با معیارهای علوم تجربی رد بشه قابل قبول نیست (و به تبع آن غیر قابل احترام) مطلب این اس که همه اینطور فکر نمیکنند که هر باوری باید از آزمون علمی(تجربی) گذشته باشه.
اتفاقا از خوب یا بد روزگار تعیین کننده ترین و اصلی ترین باورهای انسانها (حد اقال اینهایی که دور و برمون در این کشور زندگی میکنند) باورهایی فراتر از علم شناخته شده است.
ولی در مورد مطلب شما ، تلنگر، که گفتید “اگر به من گفت تو نادانی که ادرار گاو نمینوشی و باید اینکار را بکنی چون تو گمراهی و نمیفهمی، آنوقت من دیگر برای او احترامی قائل نیستم، چون او به شعور من بی احترامی کرد.” بنظر من اینطور نیست که اگر بگوید شما نادانید چون اینکار رو نمیکنید به عقیده شما بی احترامی کرده. از اول هم من چند بار این نظرم رو گفتم. اگر شما به او بگید به نظر من افراد نادان ادرار مینوشند هم باز ایرادی ندارد. ایراد اونجاست که اگر زورش رسید به شما اجبار کند که بنوش! و الا باید بری زندان باید تنبیه بشی. و یا بر عکس!
ولی خود من به اینجا رسیدم که هیچ معیاری جز خرد جمعی جامعه که در قانون نوشته شده و مصوب متجلی میشود وجود ندارد.
به نظر من مقدس پروري چيز خطرناكي هست كه متاسفانه ربطي به سواد نداره . باورهاي غلط دامن خيلي از به اصطلاح عالمان رو گرفته. هر چيزي كه با منطق سازگار نباشه مردوده.
ريشه اش تمايل انسانها به توسل به قدرتي ماوراييه. كه بعضي وقتها آدمها رو به هر كوره راهي مي كشه.
راستي يادم رفت اول بگم كه از سايتتون خوشم اومده البته هنوز همه رو نخوندم .
در مورد اين مطلبتون هم نظرم اينه كه حقيقت نسبي نيست . و مطمئنا از راه تحقيق و بررسي به نتيجه هاي خوبي خواهيم رسيد . همين
—————————————————————-
تلنگر: ممنون از ابراز علاقتون به سایت.
معتقدید که حقیقت نسبی نیست یعنی مطلق است، یعنی یک خوبی وجود دارد؟ ولی در عمل میبینیم که در دنیا در هر دین و آیین و مرامی همه میگویند حق مطلق هستند؟ حتی در یک دین و در یک مذهب هم باز چند نفر می گویند که حق مطلق هستند، کدامشان حقیقت را میگویند؟ چگونه بفهمیم حق با کیست؟ نظر شما چیست؟
دشمن داشتن عقیده ای درست،تعصب است.به نظر من به همین دلیل داشتن تعصب هم هست که بعضی ایرانیان محترم دارای اعتقادات غلط هستند.ولی باید بگویم بعضی از آنها برای خود اشخاص هستند و مسئله اصلی درست یا غلط بودن آنها نیست.
باور غلط همیشه باور غلطه، مکان و زمان نداره. پس یک لطفی باید به خودمون بکنیم و فکرمون رو از محدودیتِ زمان و مکان خارج کنیم و آزادتر فکر کنیم.
اما موانع فکری هم وجود دارند که من به اونهایی که در خودم و دیگران دیدم اشاره می کنم. اگر چیز دیگه ای هم به ذهن شما می رسه، خوشحال میشم که بدونم.
1- مشکل اساسی خیلی از آدما اینه که همیشه اسیر افکار و باورهاشون هستند. و با افکار و باورهایی که بر پایه های درستی هم استوار نیستند و فقط از دیگران شنیدند و در واقع این باورها و عقاید متعلق به دیگران است زندگی می کنند.
2- مشکل بزرگ دیگه، ترس و دلهره از فکر کردن به از دست دادن چیزهایی است که به شکلی برامون عزیز شدند و دوستشون داریم.
مثلاً شخصی که خیلی پدر و مادرش رو دوست داره نمی تونه تصور کنه که این پدر و مادر، پدر و مادر واقعی او نیستند و شاید از پرورشگاه اومده باشه. و حتی اگر پدر و مادر واقعی هم باشند از فکر کردن به اینکه روزی این دو را از دست خواهد داد می ترسه.
در واقع همه به دنبال آرامش فکری هستیم به همین خاطر از فکر کردن می ترسیم.
3- یک دلیل مهم برای ترس از فکر کردن به غلط بودن باورها و اعتقادات، مدل فکریه آدمهاست. شخص با خودش میگه : این دین است که به زندگی من معنا داده – در حالیکه دینش هم ارثیه و بهش ارث رسیده—
شخص تا حالا فکر نکرده که من خودم هم می تونم به زندگیم معنا بدم. ترس از رسیدن به پوچی و بی معنی شدن، مانع فکری بزرگیه.
مدل فکریه دیگه، مدل فکریِ سیاه و سفید هستش. این تفکر اینطوریه که آدمها یا با من هستند و یا علیه من.
شخص چون تا بحال دوستان و اطرافیانش رو براساس اینکه حتماً با او هم عقیده باشند و از این طریق آرامش داشته باشه انتخاب کرده، از این می ترسه که دوستانش رو هم از دست بده.
4- تفکر مثل بقیه بودن: “خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو” این هم باعث میشه که برای همرنگ شدن مصل دیگران باشیم و خود نباشیم.
5- نیاز به مورد تایید بودن و میل به محبوب، باعث میشه که فکری نکنیم که از تایید دیگران خارج بشیم. باز هم با این طرز فکر، خود نیستیم و اونچه که دیگران می خواهند هستیم.
6- نداشتن صداقت و عدم سعی و تلاش کافی برای رسیدن به یک زندگی واقعی و اصیل. چون نمی خواهیم تلاش کنیم که زندگی اصیلی داشته باشیم، مدام به خودمون دروغ میگیم. و خودمون رو توجیه می کنیم.
از خیلی از آدمها وقتی می پرسیم دوست داری در یک کاخ با شکوه زندگی کنی که مال خودت نیست یا اینکه در یک آلونک یا کلبه محقر که متعلق به خوت هستش؛ طرف میگه که من همون آلونک یا کلبه محقر رو انتخاب می کنم. ولی در عمل می بینیم که باورهاش و عقایدش رو بدون اثبات واقعی، از دیگران گرفته و متعلق به خودش نیستند.
7- خیلی وقت ها، فقط می خواهیم یک دلیل برای قبول کردن داشته باشیم. غافل از اینکه ممکن است چند دلیل هم برای قبول نکردن وجود داشته باشه.
8- ویژگیهای روانی اشخاص. مثلاً بعضی ها اصولاً ساده و زود باور هستند. بعضی ها وسواس دارند. بعضی ها جزئیات براشون خیلی مهمه. بعضی ها اصولاً خیلی شکاک هستند و ….
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
از نظر من اگر کسی برای رسیدن به آرامش،صداقت نداشته باشه و سعی و تلاش خودش رو به کار نگیره، هیچ وقت آرامش واقعی نخواهد داشت.
بعضی چیزا جزء اعتقادات آدما نیستند، مثلا من خودم به خیلی چیزا اعتقاد ندارم ولی صبح ها که میخام کارمو شروع کنم مگم به نام خدا ، یا دوست ندارم به هر چیزی که برای خیلی ها مقدسه توهین کنم حتی توی دلم
حالا شما بگین من آبه این چیزا معتقدم؟!!!!!