فرصتی شد تا فیلم الماس خونین (Blood Diamond) را ببینم. داستان زیبایی داشت که دوست دارم در اینجا بنویسم. البته بنظرم تلنگری هم داشت. اینکه الماس زندگی ما چیست و چقدر برایمان ارزش دارد؟

داستان فیلم را از زبان سینماگران میتوانید در اینجا بخوانید ولی داستان فیلم از زبان من اینست.
3 شخصیت اصلی در این فیلم هستند:
لئوناردو دیکاپریو که نقش یک دلال الماس را دارد. یک ژورنالیست زن که به آفریقا آمده تا در مورد قاچاق الماس مقاله بنویسد. یک آفریقایی که خانواده اش را در هرج و مرج ها از او جدا میکنند و به جای نامعلومی می برند و خودش را در معدن الماس به بیگاری میگیرند.
این سه نفر هر کدام الماسی دارند که بدنبال آنند: دلال، دنبال همان سنگ قیمتی یعنی الماس است. الماس ژورنالیست یک مقاله داغ که برایش شهرت بیاورد است. برای آن آفریقایی پسرش و خانوده اش را که از او دور کرده اند؛ الماس است.
همه برای بدست آوردن الماسهایشان، زندگیشان را به خطر می اندازند: زندگیشان را بخطر میاندازند و به نزدیکی مرگ می روند تا الماسشان را به چنگ آورند. در این راه به هر کاری دست می زنند تا به هدفشان برسند. ژورنالیست زن در جایی برای نجات جانش و همراهانش عشوه گری میکند. دلال می کشد، فریب می دهد، دروغ میگوید. آفریقایی هم برای بدست آوردن خانواده اش حاضر است که دلال را همراهی کند و محلی که الماس را خاک کرده است را نشان دهد و به فرمانهای دلال گوش دهد.
هر کدام بدنبال الماسی است که در دست دیگری است: دلال، اطلاعات داغی در مورد قاچاق الماس برای ژورنالیست دارد. آفریقایی الماس بزرگ و قیمتی را دارد که دلال بدنبالش هست. دلال به راحتی میتواند پسر و خانواده آفریقایی را به آفریقایی برساند. هر کدام الماسی را که دارند میدهند تا الماس خودشان را از دیگری بگیرند.
هر کدام به دنبال الماس خودشان هستند و الماس دیگری برایشان ارزشی ندارد. آفریقایی الماس بزرگ و گرانقیمتی دارد که برایش بی ارزش است و حاضر نیست پسر و زن و دخترش را باهیچ سنگ الماسی عوض کند. مقاله ژورنالیست برای دلال ارزشی ندارد و سنگ الماس برای ژورنالیست ارزشی ندارد.
هر کس در بدست آوردن الماسش از دیگری استفاده میکند. دلال از آفریقایی استفاده میکند. ژورنالیست از دلال. دلال بالا دست از دلال پایین دست.

هر کس در بدست آوردن الماسش، تداخلی با الماس دیگری دارد. دلال برای بدست آوردن الماسش ممکن است جان پسر آفریقایی را به خطر بیاندازد و آفریقایی هم برای بدست آوردن پسرش ممکن است شانس بدست آوردن الماسی که خاک شده از بین ببرد. ژورنالیست برای عکس برداری و تهیه گزارش جان دلال و آفریقایی را به خطر میاندازد.
هرکدام معتقدند که دیگری باید مدیونش باشد: فرمانده(دلال بالا دست) به دلال پایین دست(که زمانی سربازش بوده) می گوید: تو در آفریقا که همه همه را می کشند زنده ای چون من از تو سرباز خوبی ساختم. دلال به آفریقایی می گوید: من نباشم تو یک سیاه بی ارزش هستی. ژورنالیست احساس میکند منجی حقوق مردم دنیاست.
دلال الماس در راه بدست آوردن پول از راه فروش این سنگ بی ارزش که برای آنها خیلی با ارزش است، خیلی ها را میکشد و در نهایت هم کشته میشود و به الماس هم نمی رسد.
به نظر من، ما انسانها همه به جستجوی الماسی هستیم. الماس هر کس فرق میکند. بعضی وقتها این الماس، الماس نیست بلکه سنگی بی ارزش است که بخیالمان الماس است. الماسی که داریم برایمان بی ارزش است و بدنبال الماسی هستیم که نداریم. همه فکر و ذکرمان اینست که این الماس را بدست آوریم ولی نمی دانیم برای چه باید بدست آوریم!
براستی الماس زندگی شما چیست؟ چقدر برای شما ارزش دارد؟ حاضرید برایش زندگیتان را بخطر بیاندازید؟ آیا حاضرید برای رسیدن به این الماس از دیگران استفاده (سوء استفاده) کنید؟ اگر یافتن الماس خودتان،باعث از دست رفتن الماس شخص دیگری شود، چه میکند؟
دوست دارم نظر شما را بدانم.(البته اگر شما هم دوست دارید که بگویید)
نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.
نقل قول”براستی الماس زندگی شما چیست؟ چقدر برای شما ارزش دارد؟ حاضرید برایش زندگیتان را بخطر بیاندازید؟ آیا حاضرید برای رسیدن به این الماس از دیگران استفاده (سوء استفاده) کنید؟ اگر یافتن الماس خودتان،باعث از دست رفتن الماس شخص دیگری شود، چه میکند؟”
1-الماس زندگی من قدرت است.قدرت منظور جاه و مقام نیست،قدرت سیاسی،قدرت فرهنگی و… همه الماس من هستند.
2-به نظر من جواب به این سوال فقط در موقعی که همچین موقعیتی پیش بیاید امکان پذیر است.
3-خیر.
4-بستگی داره،اگه من پلیس باشم و الماس من دستگیری قاتل ها و یک قاتل المساش جنایت باشد،من برای رسیدن به الماس پاکم باید الماس او را از بین ببرم.
***اسم مناسبی پیدا نکردم،ولی از اونجایی که از این گروه خوشم میاد “زدبازی”رو انتخاب کردم***
منم يه چوقتي يه چيزي نوشته بودم در بارهء اين فيلم، از زاويهاي ديگر.
مطلب شما هم جالب بود. آدرس اون پيكم را گذاشتم.
خب من فكر ميكنم اون الماس سنگي براي هر سه تاشون باارزش بود، منتها هر كدوم از دوتا يعني زن و سياهپوست چيزهاي مهمتري هم داشتند البته زن خبرنگار نه اينكه مقالهش از الماس باارزشتر باشه براش بلكه اصولاً فكر نميكنه كه دستش به الماسه برسه و اگر برسه بتونه اونو آبش كنه. و اين ميون تنها دلال (دي كاپريو) هست كه چيز ديگهاي تو زندگيش نداره كه براش مهمتر باشه، هر چند فيلم ميخواد همين تحول رو در او نشون بده كه در نهايت او هم يه چيزهايي مهمتر از الماس رو درك ميكنه و جونش رو هم بالاش ميده.
ولي به هر حال ديدگاه شما جداي از اينكه بر فيلم منطبق باشه يا نه جالب بود. اينكه الماس هر كس دست ديگري است. بله براي اينكه بازي روزگار بچرخه بايد هم چنين باشه.
و اما الماس من؟ والا يه وقتي چيزهاي خوبي بود. ولي حالا فكر كنم پول باشه (خود الماس!) نميدونم.
با همهء اینکه فیلم دیدن یکی از لذتهای اصلی زندگی من هست، اما هیچوقت از بازی دیکاپریو خوشم نیومده. به همین دلیل فیلمهای اون رو نمی بینم. در مورد این فیلم هم همین قصد رو داشتم، ولی تفسیر شما رو که خوندم، واداشتم که در اولین فرصت کرایه اش کنم و ببینمش.
موفق باشید.
سلام
به من هم سری بزنید:
naghsh.blogfa.com
مطلب جالب بود
می خاستم خواهش کنم نظرت رو درباره کتاب پندار خدا اثر ریچارد داوکینز در یه مطلب در ویلاگت قرار بدی البته اگه این کتاب رو خوندی.
منم ازین فیلم خوشم اومد
موفق باشی