نوامبر 15, 2007 بدست تلنگر
فرماندار جورجیا و دیگر مقامات ایالت، در 13 نوامبر 2007 (چند روز پیش) همراه با تعدادی از مردم شهر برای دعای باران جمع شدند. انگیزه دعای باران خشکسالی در این منطقه است. فرماندار چندین اقدام قانونی مثل محدود کردن استفاده از آب انجام داده است ولی نتیجه نداده است. بعضی از مردم که مخالف دعای باران هستند، میگویند که به جای عوامفریبی بهتر است که کاری عملی و اساسی کنیم. تابستان گذشته هم فرماندار آلاباما مردم را برای یک هفته به دعای باران دعوت کرد. ولی باران نیامد و بعد از آن هم باران زیادی نیامده است. 
ازآغاز طبیعت، مردم در قبایل آفریقا تا سرخ پوستهای آمریکایی برای باران دعا کرده اند ولی وقتی دعا جواب نداده، علم پا در میانی کرده است. در بعضی کشورها از باروری ابرها استفاده میکنند و در آمریکا از سال 1950 باروری ابرها مرسوم بوده است.
مطلب بالا از سایت ABCNEWS ترجمه شده است.
در سایت در مورد انجام دعای باران بصورت عمومی نظرسنجی کرده است. نتیجه نظرسنجی سایت میگوید:
از بین 787 رای ، 552 نفر گفته اند که وضعیت بسیار بدی است و این دعا ممکن است کمک کند و ضرری هم ندارد. 198 نفر گفته اند این نقض جدایی دین از سیاست است، فرماندار میتواند در خانه دعا کند و 37 نفر گفته اند که نظری ندارند.

کامنت های بسیار جالبی دارد که توصیه میکنم حتما بخوانید و من هم سعی میکنم به مرور زمان کامنت های جالب آنرا ترجمه کنم و در اینجا بگذارم.
یکی از کامنت ها حکایتی را می گوید:
پیرزنی هر روز صبح به بیرون از خانه میرفت و فریاد میزد “خدایا ازت ممنونم”
یک مرد که به خدا اعتقاد نداشت (atheist) و در همسایگی بود، بعد از او فریاد می زد “خدایی وجود ندارد”
مدتی هر روز هر دو اینکار را می کردند. یک روز پیرزن بیرون می آید و می گوید: “خدایا ازت ممنونم، من چیزی برای خوردن ندارم لطفا به من روزی برسان، ای خدای من! “
فردای آنروز وقتی بیرون رفت دید دو سبد پر از غذا روبروی خانه اش است، از خوشحالی فریاد زد: “خدایا ازت ممنونم. خدا روزی من را رساند.”
همسایه بی خدا از خانه بیرون پرید و داد زد: “خدایی وجود ندارد، من اون غذاها را برای تو خریدم.”
پیرزن دستانش را رو به آسمان کرد و فریاد زد: “خدایا ازت ممنونم که غذا برای من فرستادی و این شیطان را فرستادی تا پول آنرا بدهد!”
کامنت دیگری که دعا خوانهای جورجیا را به مردم ایران تشبیه میکند، میگوید:
دعا به مردم احساس خوبی میدهد زیرا بعد از آن دیگر خود را مسئول نمی دانند چون مشکل را به گردن خدا انداخته اند. این تنبلی ماست، ما مسئول زندگی خود هستیم. ما باید فکر کنیم. ملت دیگری که در زیر سایه خداست، ایران است! (این آدرس کامنت دوم)
به نظر شما، دعای مردم مسیحی آمریکایی مستجاب میشود؟ به نظر شما چند درصد از این دعا خوانها با چتر و لباس بارانی رفته اند؟ آنها خیلی از واجبات ما را انجام نمیدهند (تصویر همسر بی حجاب فرماندار با لباس غیر بارانی را در بالا ببینید) و خیلی از حرام های مسلمانان را انجام میدهند(نوشیدن شراب در کلیسا)، آیا خدا دعای آنها را قبول میکند؟ اگر دعای آنها قبول شود و دعای مسلمانان هم قبول شود، فرقی میکند که چه دینی داشته باشیم؟
نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.
ارسال شده در اجتماعی, حکایات, فرهنگی | 37 Comments »
نوامبر 11, 2007 بدست تلنگر
چرا در هر دینی، مبلغان دینی لباسی متفاوت از مردم میپوشند؟ اگر این لباس منسوب به پیامبران یا بزرگان دین است، چرا مردم (غیر روحانیون) هم نباید اینگونه لباس بپوشند؟ چرا رفتار مردم باید مانند پیامبران و امامان باشد ولی لباس پوشیدنشان نباید همانند پیامبران باشد؟(و فقط روحانیون باید مانند پیامبران لباس بپوشند) اگر این لباس مقدس است، چرا مردم به همه کارهای مقدس موعظه میشوند جز پوشیدن این لباس مقدس؟ اگر واقعا این لباس، لباس پیامبران است، چرا پیامبران در زمان خود متفاوت از دیگران لباس می پوشیدند؟ مگر تاکید آنها این نبوده که “من هم بشری هستم مثل شما”؟ “اگر قرار است کورکورانه و بدون توجه به مقتضیات زمان فقط بسیره عمل کرد چرا روحانیون ما سوار اسب (یا شتر) نمیشوند؟ مگر پیغمبر سوار اسب (یا شتر) نمی شده؟ چرا مانند پیامبر در خانه های گلی زندگی نمی کنند؟ چرا لباسهای خود را با دست نمی شویند ؟”(1) چرا روحانیون اسلامی مانند پیامبر با افراد مسن تر از خود و بیوه ازدواج نمیکنند؟ آیا این حدیث امام صادق معتبر است: “بهترین لباس در هرزمان لباس عموم مردم آن زمان است”؟ (2)
آیا لباس متفاوت پوشیدن، آنها را از گناه کردن برحذر میدارد؟ اگر ایمانشان نتواند آنها را از گناه محفوظ دارد، چگونه لباس میتواند؟
آیا لباس متفاوت پوشیدن، برای راحتی مراجعه مردم به آنها است؟ مراجعه برای چه؟ سوالات مذهبی؟ پرداختهای شرعی؟ الان که همه این مراجعات، اعم از سوالات و پرداختها آن-لاین انجام میشود باز هم متمایز بودن نیاز است؟ اگر سوالاتی از مهندسین و پزشکان و … داشته باشیم، باید لباس متفاوت بپوشند تا دسترسی به آنها راحتتر باشد؟
نظامیان هم لباسی متفاوت میپوشند، آیا فلسفه متفاوت پوشیدن نظامیان و روحانیون یکسان است؟
فکر میکردم که اگرچه واعظان متفاوت از مردم میپوشند ولی در بین خودشان یکسان میپوشند و مانند نظامیان درجه و مقام ندارند، ولی دیدم که در آنها هم درجه بندیهایی هست، مثل اندازه عمامه یا قبا پوشیدن به جای لباده پوشیدن. این دیگر یعنی چه؟ جالب این است که پارچه هایی که برای دوخت این لباس ها بکار می رود، از انگلیس و تایلند و هند و … می آید! جالبتر اینکه مدهای غیر ایرانی(بیگانه) هم در پوشیدن این لباس هست، مثل مد نجفی، عربی یا گذاشتن مقداری فوکول بیرون از عمامه!!! (3) (تهاجم فرهنگی؟)
به نظر من لباس متفاوت پوشیدن روحانیون نوعی تبعیض است. لباس نظامیان برای انجام وظیفه حکومتی که در قبال آن مزد میگیرند است و فقط در انجام وظیفه پوشیده میشود و هیچ تقدسی ندارد، اگر چه این لباس متفاوت هم گاهی موجب غرور نظامیان و موجب نگاه بالا به پایینی و تحکم آمیزآنها میشود.
به نظر من هر روحانی که معتقد به تساوی، برابری و “بشری مثل دیگران” است باید اول برای خود و بعد برای مردم جواب روشن و منطقی برای این سوال داشته باشد.
به نظر شما روحانیون باید متفاوت بپوشند؟ چرا؟
نظر بدهید و نظرات دیگران را بخوانید.
(1) برگرفته از وبلاگ حقايق پنهان با اضافه کردن جمله (یا شتر)
(2) وبلاگ احمد قابل (روحانی که لباس روحانیت نمی پوشد)
(3) وبلاگ امیر هادی انواری
خواندن وبلاگ پرسش های بی پاسخ و مدرسه ما هم در این مورد توصیه میشود.
ارسال شده در اجتماعی, فرهنگی | 40 Comments »
نوامبر 5, 2007 بدست تلنگر
در حال رانندگی هستیم، در ایستگاه اتوبوس، سه نفر ایستاده اند. دختری زیبا با لبخندی دلفریب، رفیقی که مدت زیادی است دوستیم و پیرزنی خسته و رنجور که بر عصا تکیه کرده است. اگر فقط امکان سوارکردن یکی را داشته باشیم، کدام را سوار کنیم؟
دختر زیبا فرصتی است که شاید دیگر تکرار نشود! زر و برق دارد، دل آدم را می برد!
دوستمان بر گردنمان خیلی حق دارد، فردا روزی هم من کار بدست او دارم!
پیرزن گناه دارد، خسته است، مثل مادر خودمان است، از دردپا و کمر رنج می برد!
تصمیم گیری سختی است، نه؟ بین هوس، سیاست و وجدان کدام را انتخاب کنیم؟ تا بحال در موقعیت چنین تصمیم گیری قرار گرفته اید؟ فکر می کنید این وضعیت یک مورد خیالی است؟
این یک مورد خیالی نیست. ممکن است که هر روز برایمان اتفاق بیفتد. برای مثال، اگر سوار بر ماشین مسئولیت باشیم و فرمان مدیریت مملکت را در دست داشته باشیم:
پول و مقام آن دخترک زیباست که ما را وسوسه میکند. همکاران و دوستانمان که در مدیر یا رییس شدن ما تلاش کرده اند، آن دوست عزیزمان است که دستی برایمان تکان می دهد تا خوبیهای گذشته اش را بیاد آوریم. مملکت یا اداره یا گروهی که ما آنرا مدیریت میکنیم و پر از نابسامانی است آن پیرزن رنجور است. هوس میگوید پول و مقام را بچسب، دیگران به من ربطی ندارند؛ فردا معلوم نیست این پست و مقام داشته باشم؛ سیاست میگوید هوای دوست را داشته باش که فردا هوایت را دارد، دوست را بچسب تا دوره مدیریتت افزایش یابد. ولی وجدان میگوید مملکتت را آباد کن اگرچه با از دست دادن پول و مقام و دوست فرصت طلبمان است.
اعتراف میکنم که انتخاب سختی است و کار هر کس نیست. ایمان و اراده و اعتقاد بسیار قوی میخواهد تا وجدان را بر هوس و سیاست ترجیح دهیم. برای همین مملکت ما به تعدادی از این دست آدم های بزرگ نیاز دارد.
شما کدام را انتخاب می کنید؟ نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.
ارسال شده در اجتماعی, سیاسی | 66 Comments »
نوامبر 2, 2007 بدست تلنگر
نگاه به زندگی دیگران می تواند تلنگری باشد برای تجدید نظر در زندگی خودمان.
چند سال پیش با یک مهندس جوان حدودا 30 ساله هندی آشنا شدم. فوق لیسانس مهندسی شیمی داشت و فردی بسیار باهوش بود که برای مشاوره برای یک شرکت خصوصی به ایران آمده بود. بعد از مدتی که با او دوست شدم یک روز کنجکاو بودم که از او سوالی بپرسم. شاید شما هم شنیده اید که گاو برای هندوها حیوان مقدسی است. شنیده بودم که هندو ها در مراسم مذهبی با ادرار گاو صورت خود را می شویند، میخواستم از صحت و سقم آن مطلع شوم. نگران بودم اشتباه باشد و او ناراحت شود که من اینچنین از فرهنگ و آدابشان نادانم و اینگونه در مورد آنها فکر می کنم. پس از کلی معذرت خواهی و ببخشید گفتم که من چنین چیزی شنیده ام، آیا صحت دارد؟ او گفت: بله صحت دارد، حتی بعضی از مذهبیها مثل مادر بزرگم، لیوانی از ادرار گاو را برای تبرک و شفا می نوشند!! و برای پاک کردن خانه از وجود شیاطین، هر هفته ادرار گاو را در هوا می پاشد. سپس گفت من خیلی مذهبی نیستم و فقط جرعه ای می نوشم . هر روز که به سر کار می روم اگر گاوی بر سر راه باشد، برای تبرک دستی بر آن کشیده و بر لب و پیشانیم می زنم! خوردن گوشت گاو را نیز حرام می دانم.
بسیار برایم جالب و باور نکردنی بود. از آنروز همیشه فکر می کنم که آیا ممکن است که من هم باورهای غلطی داشته باشم که برای او جالب و باورنکردنی باشد؟ چرا او که جوانی باهوش و تحصیل کرده بود به اینها اعتقاد داشت؟ چه چیز مانع او شده تا حقیقت را نبیند؟ آیا او فکر می کرد بهترین نوع جهان بینی را در دنیا دارد؟ آیا من باید به او می گفتم که باوری اشتباه دارد؟ آیا او باید به حرفهای من گوش می داد یا ناراحت میشد و تعبیر توهین به باورهایش می داشت؟ او درست فکر می کند یا من؟
آیا تا به حال به باورهایتان شک کرده اید؟ ممکن است باور غلطی برای ما مقدس شده باشد؟ اگر کسی باورها و مقدسات شما را زیر سوال ببرد ناراحت میشوید؟ آیا تا به حال کتابی که مقدسات و باورهایتان را زیر سوال برده را خوانده اید؟
نظر بدهید و نظرات دیگران را هم بخوانید.
ارسال شده در اجتماعی, حکایات, فرهنگی | 27 Comments »
اکتبر 26, 2007 بدست تلنگر
چند درصد از پروژه ها در ایران طبق زمانبندی تعیین شده تمام میشود؟ تا به حال شنیده اید که تاخیر در انجام پروژه ای خسارت سنگینی برای مجری پروژه داشته است؟ چند درصد از میان ترم ها و تحویل پروژه دانشجوها طبق زمانبندی تعیین شده انجام می شود؟ وقتی پروژه دانشجوییمان با تاخیر تحویل می دهیم و با دروغ و بهانه توجیه میکنیم، استاد رد می کند یا قبول میکند؟ اگر قبول کند استاد خوبی است یا اگر رد کند؟! چند درصد معلمان و اساتید سر وقت در کلاس حاضرند؟ اگر دانشجویی سر وقت به کلاس نیاید، خسارتی متوجه او میشود؟ به نظر شما مدارس و دانشگاههای ما، دانش آموزان و دانشجویان را وقت شناس پرورش می دهند؟
در ایران چند درصد مردم به انجام کار گروهی یا مشارکتی معتقدند؟ چند درصد از تکلیف ها یا پروژه هایمان را در مدرسه یا دانشگاه گروهی انجام داده ایم؟ آیا در هیچ درسی بوده که معلم یا استاد با هدف تقویت کار گروهی ما را مجبور به ایجاد تیم و تقسیم کار کرده باشد؟ اگر استادی یا معلمی ما را مجبور به انجام تکلیف به صورت گروهی کرده به خاطر راحتی در نمره دادن بوده یا تشویق ما به کار گروهی؟ اگر پروژه گروهی انجام داده اید کارها تقسیم شده بود یا یکی انجام داد و بقیه کپی کردند؟ شما که از دبیرستان یا دانشگاه فارغ التحصیل شده اید، برای کار گروهی پرورش یافته اید؟
به نظر شما فارغ التحصیلان جوان می توانند مدیر خوبی باشند؟ مدیر خوب حتما باید مسن باشد؟ در طول تحصیلتان تجربه مدیریت در یک کار گروهی را داشته اید؟
در سالهای اخیر چند مخترع یا کاشف ساکن ایران در تلویزیون معرفی شده است؟ در طول تحصیل، در کدام درسمان بخشی از نمره مربوط به نوآوری یا نگاه متفاوت در انجام تکلیف یا پروژه بوده است؟ اگر چه جشنواره خوارزمی برای تشویق مخترعین است ولی این نوآوری ها اکثرا در خانه توسط دانش آموز علاقه مند انجام شده یا توسط محل تحصیلشان پرورش و هدایت شده اند؟ هنوز هم در مدارس ابتدایی کلاس کاردستی داریم؟ فکر می کنید برای بچه ها مفید باشد؟ شنیده اید دانش آموزان ژاپنی در کلاس کاردستیشان وسایل الکترونیکی می سازند؟
به نظر شما ایرانی ها به برنامه ریزی و پیشرفت طبق برنامه معتقدند؟ چند درصد از معلمان و اساتید در شروع کلاس برنامه ومحتوای درس و زمانبندی میان ترم و پایان ترم و تحویل پروژه را بطور دقیق اعلام میکنند؟ چند درصد از اساتید قبل از شروع پایان نامه دانشگاهی از دانشجویانشان برنامه و زمانبندی را میخواهند؟ آیا دانشگاهها و مدارس ما دانشجویان و دانش آموزان برنامه ریز پرورش می دهند؟
به نظر من در ایران آموزش خوبی داریم ولی پرورش خوبی نداریم. دانشجویان و مهندسین و پزشکان ایرانی در مقایسه با دیگر کشورها از لحاظ علمی معادل یا برتر هستند یا حداقل خیلی تفاوت ندارند ولی از لحاظ کار گروهی، برنامه ریزی و … ضعیف تر هستند. مدرسه و دانشگاه فقط جای آموزش نیست، جای پرورش هم هست. راستی نمره انظباط برای چیست؟ برای این نمره چند ساعت در هفته وقت گذاشته میشود؟ معلم مربوطه آن کیست؟ آموزش فقط پر کردن ذهن نیست، پرورش و شکل دادن ذهن است.
شما هم پیشنهاد یا انتقادی به نظام آموزشی دارید؟ نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.
ارسال شده در اجتماعی, فرهنگی | 2 Comments »
اکتبر 14, 2007 بدست تلنگر
آیا شما وقتی با یک غیر ایرانی آشنا می شوید، می پرسید: “where are you from?” آیا اولین سوال از یک ایرانی که تازه آشنا شده اید این است که “اهل کجایید؟” از این سوال چه چیز را می خواهیم بفهمیم؟ آیا می خواهیم بدانیم که با چه زبانی با او صحبت کنیم؟ مسلما به همان زبانی که جواب سلام ما را داد می توانیم با او ادامه دهیم. کنجکاویم که شخصیتش را بدانیم؟ کنجکاویم بدانیم چگونه باید با او رفتار کنیم؟ آیا می توانیم بگوییم همه آنها که در جایی بدنیا آمده اند یک جور شخصیت و رفتار دارند؟ آیا رفتار شما دقیقا مثل برادرتان یا خواهرتان هست که مثل همشهریانتان باشد؟ آیا این سوال (به عنوان اولین سوال در اولین ملاقات) بوی تبعیض و نژاد پرستی نمی دهد؟ آیا رفتار با طرف مقابل بر اساس ملیت، زبان یا زادگاهش معنیش نژادپرستی نیست؟ اگر سوال کننده بعد از دانستن ملیت ما تمایل به ادامه صحبت نداشته باشد، نژاد پرست نیست؟ اگر ما بعد از شنیدن جواب این سوال ذهنیتمان عوض شد، نژادپرست نیستیم؟ بهتر نیست بپرسیم به چند کشور جهان یا چند شهر ایران سفر کرده است؟ بپرسیم چند دوست غیر هموطن یا غیر همشهری دارد؟ چند زبان دنیا را می داند؟ بپرسیم به کجا میخواهی برسی، نپرسیم از کجا می آیی! اینکه برنده جایزه نوبل ادبیات کجا بدنیا آمده بیشتر برایمان مهم است یا اینکه چه کار کرده که جایزه گرفته؟
کنجکاوی خوب است و پرسیدن عیب نیست ولی به نظر من استفاده از اینگونه سوالها برای شناختن فرد مناسب نیست. سوالهایی مثل “شغل پدر شما چیست؟” “فلان فرد معروفی چه نسبتی با شما دارد؟” شخصا برای شناختن فرد، چنین سوالهایی را نمی پرسم و دوست ندارم به کسی که اولین سوالهایش اینهاست هم پاسخ بدهم.
نظر بدهید و نظر دیگران را هم حتما بخوانید.
ارسال شده در اجتماعی, فرهنگی | 14 Comments »
اکتبر 10, 2007 بدست تلنگر
اگر روزه گرفتن برای سلامت و همدردی با فقرا است؛ پس چرا در اسلام واجب نیست که:
برای سلامت و همدردی با بیماران، یکماه هر روز حرکت های ورزشی سخت انجام شود مثل کوهنوردی که موجب احساس درد در عضلات شود.
(همانند روزه کسانی که نمی توانند انجام ندهند و به شرطی انجام شود که به بدن آسیب نرسد.)
برای سلامت و همدردی با فقیران، به جای گرسنگی و تشنگی، یک ماه را با حقوق 50 هزار تومانی زندگی کنیم. (این از روزه سخت تر است چون بعد از افطار دیگر از سریال ویژه تلویزیونی و چلوکباب و زولبیا بامیه خبری نیست)
برای سلامت و همدردی با ایتام، یک ماه بچه های تازه به تکلیف رسیده را مجبور به زندگی به دور از پدر و مادر کنیم؟
اگر روزه گرفتن برای تزکیه نفس است، پس چرا فقط با گرسنگی و تشنگی؟ گرسنگی را نمیشود با اعمال بالا جایگزین کرد؟ چرا همراه با کارتن خوابیدن (یا در بیابان خوابیدن به سبک صدر اسلام) نباشد؟ نمی شود به ورزش سخت، بیخانمانی و یتیم وار زندگی کردن هم، تزکیه نفس و عبادت اضافه کرد؟ ممکن است بگویید کسی جلو من نگرفته خودم میتوانم اینگونه ریاضت بکشم تا ثواب ببرم ولی سوال من اینست که چرا فقط به یاد فقرا بودن همراه با گرسنگی به صراحت بیان شده و واجب است و بقیه اسمی برده نشده (اصلا جایی از مستحب بودنشان ذکری شده است؟؟)؟
ممکن است بگویید، کارتن خواب از کوتاهی خودش است که این چنین زندگی می کند و ما نباید برایش دلسوزی کنیم، پس فقیر بودن هم از کوتاهی خودش است.
به نظر من، زیبا کردن روزه و دیگر واجبات با دلایل پزشکی و اجتماعی، منطقی متزلزل دارد. این در مورد حرام ها مثل شراب و گوشت خوک هم میشود. ذکر دلایل علمی و پزشکی برای نخوردن شراب و گوشت خوک هم منطقی متزلزل دارد. مثلا اگر شراب برای سلامت ضرر دارد، مواد مخدر مثل هرویین و قرصهای روان گردان ضرر ندارند؟ چرا در قران از شراب و گوشت خوک به صراحت اسم برده ولی از هرویین (بطور مثال) و گوشت حیوانات دیگر که مضرند به صراحت اسم نبرده؟ امیدوارم که نگویید که چون در آن زمان هرویین و حیوانات دیگر نبودند قرآن اسم نبرده چون سوالی مطرح میشود که آیا قرآن برای آن زمان و اعراب و آن قسمت از زمین بوده است یا برای همه زمانها و همه انسانها و همه جهان؟ راستی مصرف مواد مخدر حرام است؟ (چون معتادین را در انظار عمومی شلاق نمی زنند پس نباید حرام باشد!! )
واجب بودن روزه و … و حرام بودن شراب و گوشت خوک فقط به این دلیل است که در قرآن آمده همین و بس. هیچ دلیل علمی یا پزشکی ندارد. ممکن است اثر پزشکی داشته باشد ولی دلیل پزشکی ندارد.
اگر شما معتقدید دلیل علمی و پزشکی دارد، اول به سوالات بالا پاسخ دهید بعد با ذکر منبع نظر خود را بگویید. مثال نقض هم بزنید، یعنی کسانی که خلاف این قانون علمی رفتار کرده اند و مبتلا به بیماری یا آسیب اجتماعی شده اند.
ارسال شده در اجتماعی | 61 Comments »
به نظر شما رفتن به سفرهای استانی و با یک گونی از نامه مردمی برگشتن بهتر است یا اینکه رییس جمهور هر ماه گزارش پیشرفت از استاندارش بخواهد و استاندار خاطی را باز خواست کند؟ (اگر استانداران و مدیران قوی ادارات کار مردم را در هر استانی انجام دهند دیگر لزومی به نامه نوشتن مستقیم به رییس جمهور هست؟ ضمنا دفتر رسیدگی به شکایات مردمی در استانداری ها و ریاست جمهوری برای چیست؟ )
به نظر شما دیدار از ایتام در ماه رمضان همراه با پوشش خبری وسیع (پیروی از حضرت علی!!) بهتر است یا داشتن برنامه عملی برای کاهش فقر به جای افزایش 2 درصدی فقر در سال قبل؟ مثلا چرا رییس جمهور یکی از ایتام را به فرزندی قبول نمی کند تا درسی عملی باشد برای دیگران؟ (بعضی کافران غربی بی خدا ایتام و بچه های آفریقایی را به حضانت می گیرند!)
به نظر شما دستگیری و ایجاد رعب و وحشت در بین جوانان به خاطر مد لباس و موی سر بهتر است یا مشغول کردن جوانان با برنامه های متنوع آموزشی و مسابقات ملی استانی کشوری آموزشی، هنری، علمی، مذهبی و …؟ (ریشه خیلی از مشکلات جوانان بیکاری، بی برنامگی و بی انگیزگی است و البته قبول کنیم که همیشه وجود یکی دو تا شاگرد تنبل در هر کلاسی طبیعی است و به همین طریق در جامعه)
به نظر شما کاپشن پوشیدن به جای کت و شلوار و پژوی قدیمی سوار شدن به جای مثلا خودروی ملی، موجب بهبود وضع اقتصادی خانواده های ایرانی میشود یا جلوگیری از تحریم های نوشته و نانوشته اقتصادی ایران؟ اگر موثر است، لطفا کاپشنی ارزانتر بپوشید و از اتوبوس خط واحد استفاده کنید تا اقتصاد مردم از این بهتر هم بشود.
در حال حاضر خیلی از مردم دل خوش به گزینه ای اول کرده اند چون راه حل دوم را تجربه نکرده اند. ممکن است عده ای هم بگویند که هر دو راه حل با هم خوب است. بگذارید داستانی را بگویم تا ببینیم کدام راه حل بهتر است:
روزی استادی با یک لیوان خالی و مقداری شن و مقداری سنگ درشت به کلاسی می رود. از دانشجویان می خواهد که آنچه او انجام می دهد را با دقت ببینند و نظرشان را در پایان بگویند. استاد لیوان را پر از شن می کند و سپس سنگها را روی آنها می ریزد. طبیعتا جایی برای سنگها نبود و آنها افتادند. سپس لیوان را خالی کرده و اول سنگها را در لیوان می اندازد و سپس شن ها را روی آنها می ریزد. شن ها لابلای سنگ ها را پر می کنند. استاد می پرسد چه درسی گرفتید؟ زمان مثل لیوان است، اگر آن را با کارهای کوچک پر کردی جایی برای کارهای بزرگ نیست ولی اگر با کارهای بزرگ پر کنی، جایی هم برای پر کردن کارهای کوچک خواهد بود.
رییس جمهور محترم، کار شما برنامه ریزی کلان برای کشور و نظارت دقیق و قاطعانه بر اجرای آن است. اگر وقت خود را با سخنرانی در اینجا و آنجا و خواندن نامه های مردمی پر کنید، نه وقتی برای رسیدگی برای کارهای بزرگ دارید نه ذهن فارغی برای ارائه ایده. اگر ذهنتان را مشغول 10 میلیون مسلمان فلسطینی کنید، از 70 میلیون شیعه ایرانی و چندین میلیون ایرانی آواره دور از وطن می مانید.
ارسال شده در سیاسی | 27 Comments »
سپتامبر 25, 2007 بدست تلنگر
بعضی از جملات نقل قول شده در زیر دقیقا جمله های احمدی نژاد به نقل از سایت ریاست جمهوری و یا نزدیک به عین جملات است. چون متاسفانه نتوانستم اصل متن پرسش و پاسخ را بیابم و نقل قول کنم، بر روی سایت ریاست جمهوری هم سانسور شده است! (مثلا نظر در مورد کشتن همجنسگرا ها حذف شده است و تشویق کردن دانشجویان را گفته، هو کردنشان را نگفته است).
آیا احمدی نژاد به آنچه در دانشگاه کلمبیا گفت اعتقاد دارد؟
“(بعد از توهین معرفی کننده) احمدی نژاد: این توهین به شعور شنودگان هست” آیا این توهین به شعور ایرانیان نیست که نمی توانند سخنرانی شما را زنده بشنوند؟ آیا این توهین به شعور مردم نیست که سخنان شما سانسور شده منتشر می شود؟
“دانشگاهیان باید بتوانند حرفشان را بزنند” دانشجویان زندانی در ایران به غیر از حرف چه جرمی دارند؟
“اگر اين يك واقعه تاريخي و واقعا رخ داده، چرا مردم فلسطين بايد بهاي آن را بپردازند” چرا مردم ایران بايد بهاي آن را بپردازند؟ جمعیت سنی حداکثر 10 میلیونی فلسطین مهمترند یا جمعیت 70 میلیونی شیعه ایران؟** آیا شما مانند اسراییل، چند میلیون ایرانی را مانند فلسطینیان آواره دنیا نکرده اید که حق زندگی در وطن خود را ندارند؟
“ما بايد به يهوديان، مسلمانان و مسيحيان فلسطين اجازه بدهيم تا خود ازطريق يك همهپرسي آزاد براي سرنوشت خود تصميم بگيرند و هر چه كه آنها به عنوان يك ملت تصميم بگيرند، بايد محترم شمرده شود و همگان بپذيرند،” آیا مردم ایران هم این اجازه را دارند که یک همه پرسی آزاد داشته باشند و برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند؟ آیا نتیجه را محترم میشمارید و آنرا می پذیرید؟
“چرا ما نمی توانیم در مورد مسائل تاریخی (منظور هلوکاست) تحقیق کنیم؟” آیا این تنها رشته ای است که ما در دنیا عقب هستیم و نیاز به تحقیق بیشتر داریم؟ راستی، نتیجه این تحقیقات و کنفرانس علمی دو روزه تان در کجا منتشر شد؟ یافته علمی تان چه بود، هلوکاست اتفاق افتاده با نیفتاده؟
“شما در آمريكا مجازات مرگ نداريد؟ داريد.” آیا آمریکا کار خوبی می کند که از آنها تقلید می کنیم؟ قرار است آنها از ما تقلید کنند یا ما از آنها؟ مرگ بر آمریکا یا درود بر آمریکا؟
“در ایران آزادی حقیقی است … مردم ايران آزاد هستند “ مردم ایران حق انتخاب لباس و مدل موی سرشان را دارند؟ چند ایرانی به خاطر عقایدشان ممنوع الورود به این زمین خدا (ایران) هستند؟ چند ایرانی ممنوع الخروج از این زمین خدا هستند؟
“ميخواستم به محل تراژدي ۱۱سپتامبر بروم و به قربانيان آن اداي احترام و با خانوادههاي قربانيان ابراز همدردي كنم، “ اگر بوش به ایران بیاید و بگوید می خواهم به مزار شهدا بروم و ادعای احترام کنم، اجازه می دهید؟ “يك نفر گفت كه اين اهانت است و من گفتم كه اين اداي احترام من را ميرساند چرا اينگونه فكر ميكنيد؟”
“آماده مذاكره باهمه كشورها با در نظر گرفتن احترام متقابل هستيم.” آیا آماده مذاکره با اساتید، دانشجویان و کارگران و معلمان ایرانی که حرفهایی دارند هم هستید؟ چرا بوش را به ایران دعوت نمی کنید؟ اگر دعوت را هم رد می کنند، شما دعوت کنید. “ما به مذاكره و گفت وگو معتقديم و همه مسایل ميتوانند به آساني حل شوند، “
“ما آماه مذاكره با همه دولتها هستيم” دولت اسراییل هم شامل میشود؟ اگر زور باشد همه چیز قابل مذاکره است؟
“همين جا از همه استادان و دانشجويان دعوت ميكنم كه به ايران بيايند و با دانشجويان صحبت كنند و شما رسما دعوت شديد” احسنت، منتظریم تا حرف را با عمل مقایسه کنیم.
ضمنا رییس دانشگاه کلمبیا بسیار بی ادبانه احمدی نژاد را معرفی کرد ولی اگر بوش به ایران دعوت شد ما بی ادبی نخواهیم کرد. گفتگوی تمدنها که خاتمی گفت، احمدی نژاد نیمه از آنرا انجام داد، نیمه دیگر، دعوت مقابل از بوش است. این در سنت ما ایرانیان هست، هر دیدی، بازدیدی دارد.
** (از دید من سنی و شیعه فرقی نمی کند، از دید کسانی که فرق میکند گفتم)
ارسال شده در سیاسی | 6 Comments »