Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2010

بارها (مخصوصا این روزها بیشتر) این شعر را شنیده ایم. مذهبیونی که مشکلات موجود در جوامع اسلامی مخصوصا جمهوری اسلامی را می بینند، با تایید وجود مشکلات، با این گفته مشکلات را به گردن مسلمانان میاندارند! یا اگر از محاسن ممالک دیگر بگویید، میگویند سید جمال الدین اسدآبادی هم بعد از سفرش گفته: «در آنجا مسلمان نديدم اما مسلماني ديدم، در مشرق زمين هم زندگي کردم و مسلمان ديدم اما مسلماني ندیدم». به نظر من این گفته ها مبهم و بی معنی است که توضیح میدهم.
برای بررسی صحت این شعر نخست باید تعریف روشنی از «اسلام»، «عیب» و «مسلمانی» داشت. نخست اینکه این «اسلام» چیست که بی عیب است؟
اگر بگویید سنگسار عملی وحشیانه است میگویند این که در نص صریح قرآن نیست، بلکه در تفاسیر و سنت پیامبراسلام بوده است. ولی اگر بگویید بریدن دست دزد و کتک زدن زنان در نص قرآن آمده، میگویند باید تفاسیر قرآن را در نظر گرفت! اگر از «عقل گرایی» بگویید، میگویند ما در اسلام هم داریم! می پرسیم کجای اسلام؟ کجا در متن قرآن آمده؟ از سنت پیامبراسلام  سندی موجود است؟ میگویند «آنچه عقل حکم میکند، دین هم حکم میکند و بالعکس» ولی این جمله در تناقض با باور به اسلام است. مثلا در اسلام اولین شرط، قبول قرآن به عنوان کتاب آسمانی و قبول معجزه بودن و معجزات پیامبر آن است؛ آیا باور کردن به معجزات «عقل گرایی» است؟ اگر معتقدید باور به معجزه مبتنی بر عقل است، آیا شما همه معجزات و داستانهای خارق العاده موجود در ادیان دیگر را هم باور میکنید؟ اگر معجزات دیگر ادیان را باور میکنید چرا به حقانیت آن ادیان باور ندارید؟ این چه عقلی است که معجزات اسلام را باور دارد و معجزات دیگر عقاید را باور ندارد؟ خلاصه هر حسنی را در هر گوشه از دنیا پیدا کنید، واعظان دینی میگویند ما در اسلام داریم! ولی آیا میتوانند سندی بر وجود آن در «اسلام» بیاورند؟ یا مثلا در مورد علم. بارها شنیدید که اسلام تاکید زیاد به علم کرده است! در کجا این تاکید ها آمده؟ آیه ای از قرآن؟ سنت پیامبرش؟ پیامبراسلام و 12 امام و 3 خلیفه و فرزندانشان کدامشان یک کتاب نوشته اند تا طلب علمشان را ثابت کنند؟ اگر کسی بدون سند عالم است، من هم عالم و دانشمندم! پیامبراسلام بزرگترین دستاوردش را که قرآن بود را مکتوب نکرد چون سواد خواندن و نوشتن نداشت، 2قرن بعد از پیامبر مکتب خانه بوجود آمد و نه در زمان حیات پیامبر!میگویند حدیث نبوی زیاد داریم در مورد علم: برای طلب علم حتی به چین بروید! از گهواره تا گور دانش بجویید و … آیا پیامبر خود به این گفته ها عمل کرد؟ آیا هیچکدام از فرزندان آنها به توصیه جد و پدرشان عمل کردند و به جای چین به دانشگاه حندی شاپور که کنار گوششان در ایران بود یا یونان بروند؟ تعریف روشنی از اسلام نداریم تا بتوانیم آنرا تجزیه تحلیل کنیم! اسلام یعنی متن قرآن؟ سنت پیامبر؟ تفسیر قرآن؟ احکام ثانویه فقها؟ جواب احتمالی ممکن است این باشد که اجتماع همه اینها اسلام است. ولی کتابت قرآن و نوشتن احادیث و سنت و تفسیر و احکام ثانویه که همه توسط «مسلمانان» که عیب دارند خلق شده است! آیا این مسلمانان معیوب این اسلام بی عیب را خلق کرده اند؟ برای پی بردن به اینکه عیب از اسلام است یا مسلمانان باید تعریف روشنی از اسلام ارائه داد و فهمید «اسلام» چیست. و اما تعریف «عیب»:
آیا شما این جملات را قبول میکنید؟ «مسیحیت به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از مسیحیان است»، «هندویسم به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست در هندوهاست». اگر این جملات درست است، پس چرا «اسلام بهترین دین است؟»  اگر نه، چه عیبی در این ادیان هست که در اسلام نیست؟ شما تعریف روشنی از «عیب» دارید که ادیان را با این مجموعه عیوب مقایسه میکنید یا اینکه ملاک سنجش»عیب» اسلام است و دیگر ادیان را با اسلام مقایسه میکنید؟ اگر دیگران هم بخواهند دین خود را ملاک قرار دهند و اسلام را با ملاک خود مقایسه کنند، آیا باز هم اسلام بی عیب است؟ خلاصه اینکه باید یک لیست از «عیب ها» داشت و بعد هر دین و عقیده ای را با آن مقایسه کرد تا فهمید «اسلام بی عیب است یا عیبی هم دارد»
مسلمانی: چه کسی مسلمان محسوب میشود؟ ملاک مسلمانی چیست؟ آیا ملاک مسلمانی، اعتقاد به اصول دین (توحید، نبوت، معاد، (عدل، امامت)) و فروع دین (نماز، روزه ،خمس، زکات ،حج، جهاد ،امربه معروف، نهی از منکر، تولی،تبری) و گناهان کبیره است ؟(تعریف یکسان و روشنی از گناهان کبیره در اسلام نیست) یا مسلمانی اعتقاد به «اخلاق» است؟ اینکه سید جمال الدین گفته در غرب «مسلمانی» دیده، منظورش «اخلاق بشری» بوده یا اعتقاد به  اصول و فروع و گناهان کبیره؟ مسلما در ممالک غیر مسلمان اعتقادی به اصول و فروع و گناه کبیره اسلام ندارند و در بعضی موارد حتی بر خلاف آن معتقدند. مثلا دین مرسوم در ژاپن اصلا توحید و نبوت و معاد که اصول دین اسلام هستند اعتقادی ندارند، آیا رفتار آنها هم «مسلمانی» است؟ اگر معتقدید «مسلمانی» همان «اخلاق» است، پس تفاوت اسلام با ادیان و مکاتب دیگر در چیست که اسلام بی عیب است بقیه معیوب؟
حکایت «اسلام به ذات خود ندارد عیبی» حکایت معلمی است که باور دارد کتابی که تدریس میکند بی عیب است و وقتی دانش آموزی اشکالی از کتاب نشان میدهد، معلم پاسخ میدهد که مشکل از کتاب نیست، مشکل از  خوب درس نخواندن، خوب نفهمیدن و عقل ناقص دانش آموز است. اگر صد بار هم دانش آموز بیاید و اشکال را نشان دهد معلم باز بر این باور است که کتاب به ذات خود ندارد عیبی و عیب از خوانندگان کتاب است. حال چرا معلم بر این باور است؟ چون در خود کتاب نوشته که من بی عیبم؟ چون دیگران میگویند؟ معلم تعریف روشنی از «عیب» دارد؟ در این داستان، دانش آموز همیشه گناهکار است که خوب درس نخوانده و عقلش ناقص است و علمش محدود و معلم همیشه سربلند که جوابی داده و دانش آموز را پیچانده و در عین حال کتابی که تدریس میکند بی عیب است. اگر کسی بخواهد مسلمان واقعی و بی عیب باشد، چه کند؟ راه حلی در این اسلام ارائه شده؟ یا فقط باید باور کند که اسلام به ذات خود ندارد عیبی و همه عیب ها در پیروانش است؟
این ابهامی که در این شعر بیان کردم در گفته های دیگری هم هست. «اسلام بهترین دین است» میزان و ترازو برای سنجش بهترین بودن چیست؟ این ترازو چیست که اسلام در مقایسه با دین های دیگر بهترین شده است؟ یا مثلا «اگر میتوانید سوره ای مانند قرآن بیاورید» میزان مقایسه دیگر نوشته ها با سوره قرآن چیست تا مبارزه طلبی قرآن را پاسخ داد؟ چون ترازو و میزانی برای سنجش نیست هر کس هم بخواهد سوره ای بیاورد، هیچ وقت نمیتواند برنده مسابقه باشد.
وقتی تعریف روشنی برای 3 کلمه «اسلام» و «عیب» و «مسلمانی» یافتیم باید بدنبال جواب این سوال بود که:
اصلا در طول تاریخ «اسلام»، «مسلمانی» را که «عیبی» نداشته را میشناسید؟
نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

Advertisements

Read Full Post »