Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مارس 2010

بهار میآید و همه چیز نو میشود. همه برای هم سالی پر از موفقیت و شادکامی آرزو میکنند ولی آیا موفقیت و شادکامی به خودی خود بوجود میاید؟ آیا در سالهای پیش هم که همه دوستان و فامیل برایمان آرزوی خوشبختی کردند، خوشبخت شدیم و آرزوهای آنها در زندگیمان موثر بود؟ شما معتقد به قضا و قدر و شانس و اقبال هستید یا معتقدید که سرنوشت را باید در سر نوشت و از سر نوشت؟ اگر معتقد به قضا و قدر و شانس و اقبال هستید، وقتتان را با خواندن این مطلب به هدر ندهید، وگرنه این نوشته هدیه نوروزی است که عمل به آن سالهایی پر از موفقیت و شادکامی برایمان به ارمغان خواهد آورد.

افکار ما سرنوشت ما را میسازند. افکار ما اعمال ما را تعیین میکنند، تکرار عملی به عادت تبدیل میشود و مجموعه عادات ما شخصیت ما را میسازد و شخصیت هر فرد تعیین کننده سرنوشت اوست. پس برای ساختن سرنوشتی خوب باید افکاری خوب داشت و اگر میخواهیم سرنوشت را تغییر دهیم باید در افکار نیز خانه تکانی کرد و افکار بد و اشتباه را به دور ریخت و درست فکر کردن را جایگزین کرد. ولی درست فکرکردن چگونه است؟ نوشته های زیر بر گرفته از سخنان دکتر فرهنگ هلاکویی، روانشناس و جامعه شناس است.

  1. دنیا را آنچنان که هست بشناسیم به جای آنکه برای خود دنیا بسازیم: نباید آنچه را که وجود دارد و دوست نداریم را انکار کنیم و اصرار بر وجود آنچه را که دوست داریم و وجود ندارند داشته باشیم. اینکه موفقترین و معروفترین در حوزه کاریمان هستیم ممکن است دنیای ذهنی ما باشد که در دنیای واقعی ممکن است آنچنان نباشد.
  2. بین حقیقت و واقعیت تفاوت است: واقعیت آن است که هست و حقیقت آن است که باید باشد. واقعیت آن است که دنیا پر از جنگ است و حقیقت این است که باید صلح و صفا باشد. واقعیت را بشناسیم و برای رسیدن به حقیقت بکوشیم. حقیقت این است که بین آدمها باید تفاهم و دوستی باشد ولی واقعیت این است که انسانها اختلاف نظر دارند و آدمها در همه زمینه ها توافق ندارند. بعضی ها حقیقت را با واقعیت اشتباه گرفته و با نرسیدن به حقیقت و ندانستن واقعیت به افسردگی و نا امیدی مبتلا میگردند.
  3. خواستن همیشه توانستن نیست: خواستن شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. اگر فرد قد کوتاهی باشید، نمیتوانید قهرمان بسکتبال جهان باشید هر چند خیلی خواسته باشید.
  4. هر پدیده ای علتی دارد: هیچ معلولی بدون علت نیست. هیچ پدیده ای با شانس و تصادف اتفاق نمی افتد. اگر ما علت اتفاقی را نمی دانیم به این معنی نیست که علتی ندارد. با دانستن علت میتوان از تکرار اتفاق پیشگیری یا در حل آن چاره ای اندیشید. اگر علت را نیابیم، حوادث بد مکرر اتفاق میافتند و مرتب از خوشبختی فاصله میگیریم. علت پدیده ها آن است که وجود آن باعث تکرار واقعه و عدم آن از وقوع واقعه جلوگیری میکند. وجود کتاب مقدس در اتومبیل از تصادف جلوگیری نمیکند و نبود آن منجر به تصادف نمیشود ولی خراب بودن ترمز یکی از علت های تصادف است و درست کار کردن ترمز یکی از عوامل جلوگیری از تصادف است. پس کتاب مقدس علتی برای بروز یا جلوگیری تصادف نیست ولی خرابی ترمز هست.
  5. تضاد و تناقص نباید در افکار باشد: دو فکر متضاد آن است که همزمان نمیتوانند درست باشند. اشتباه ما از بدشانسی است ولی اشتباه دیگران از بی فکری. موفقیت ما از تلاشمان و موفقیت دیگران از شانس یا راه های خلاف است!
  6. تعمیم نادرست و بیش از حد: اگر یک نفر به ما جواب رد داد نباید به این نتیجه برسیم که همه به ما نه میگویند. اگر در کاری شکست خوردیم به این معنا نیست که در همه کارها شکست خواهیم خورد. ذهن ما اصولا موارد منفی را بیشتر از موارد مثبت تعمیم میدهد. اگر فرد بدی که اهل فلان شهر است ملاقات کردیم نبایدنتیجه گرفت که همه اهالی آن شهر بد هستن.
  7. مقایسه اشتباه: اگر خانه همسایه دزد زده است پس خانه ما هم حتما دزد خواهد زد. اگر به دوستمان جواب نه گفته اند به ما هم جواب منفی میدهند. اگر فلانی در راه اندازی شرکتی موفق نبوده ما هم موفق نخواهیم بود. اینها مقایسه های اشتباه هستن که اثر بدی در زندگی دارند.
  8. نتیجه گیری اشتباه بر اساس اطلاعات کم یا ناقص: شاید شما بارها این عبارت را شنیده اید: «در همه جای دنیا این چنین است یا در هیچ کجای دنیا این چنین نیست». مگر ما از همه دنیا خبر داریم؟ این تفکر اشتباه از نتیجه گیری اشتباه، اطلاعات ناقص و همچنین تعمیم نادرست است.
  9. حدس و نظر با واقعیت ممکن است متفاوت باشد: اگر کسی نظر بدی در مورد فردی دارد به معنای بد بودن آن فرد نیست. اگر کسی از شهری بدش میاید به معنای بد بودن آن شهر نیست.
  10. خصوصی کردن و فردی کردن چرخش روزگار: همه چیز به خاطر او اتفاق افتاده و و محور اتفاقات است. فلانی بخاطر من فلانی را بخشید! فروشنده به هیچ کس تخفیف نمیداد ولی از من خوشش آمد و به من تخفیف داد! من برای هر شرکتی کار کرده ام موفق بوده است! در مراسم همه چشمها خیره من بود! اینها همه نشانه های یک فردخودمحور و خودخواه است که خود را مرکز آفرینش میداند.
  11. جهان را سفید و سیاه دیدن: عده ای مستکبرند و عده ای مستضعف، عده ای ظالم مطلق و عده ای مظلوم مطلق. بطورکلی انسانها هر چه پیرتر میشوند دیدگاه منفی تری نسبت به دنیا دارند ولی افرادی که جهان را سفید و سیاه مبینند، وضعیت بدتری دارند و بعد از 40 سالگی همه چیز را منفی میبینند.
  12. حساس بودن یا بی احساس بودن: به پنجره می نگرد، لکه روی شیشه را مییبیند ولی منظره پشت آنرا نمیبیند. بد کوچک را بزرگ و خوب بزرگ را کوچک میکند. از دید این افراد بدیها واقعی و خوبیها تصادفی هستن!
  13. اغراق و غلو: بعضی فکر میکنن که اگر تعداد کم باشد تاثیری ندارد مثلا بجای گفتن اینکه یکبار به تو زنگ زدم میگویند 1000 بار زنگ زدم نبودی. بعضی انسانها را از انسان فراتر میدانند و بعضی انسانها را از حیوان هم پست تر. افراط و تفریط هم از این جنس است. این افراد یک روز عاشق و یک روز فارغ هستند.
  14. کاربرد اشتباه باید ونباید: در زندگی تعداد محدودی مثلا 30 یا 40 تا باید نباید وجود دارند ولی بعضی برای خود 100 یا هزارها باید و نباید دارند. باید و نباید فقط در حوزه اخلاق و سلامت جسم است. دوستم باید من را هم دعوت میکرد! فلانی نباید در حضور من چنین حرفی میزد! فلانی باید میفهمید که من چنین احساسی دارم. داشتن تعداد زیادی باید و نباید، منجر به توقع های بیجا از دیگران میشود که اگر این توقع ها برآورده نشود، فرد ناراحت و عصبانی میشود. پس تعداد بایدها  و نبایدهای خود را کم کنیم.
  15. برچسب زدن برای نسبت دادن همه بدیها به دیگران: فلانی بی خدا است یعنی بی همه چیز است. فلانی دزد است و اینگونه اموالش را بدست آورده است. فلانی حزب اللهی است. فلانی جاسوس است. نباید با دیدن یک اشتباه از کسی یک برچسب به او زد و او را به همه صفات بد نسبت داد.
  16. ماده و طبیعت را تحقیر کردن: تکرار اینکه جهان  فانی است و خاکی و حیوانی و شهوانی منجر به تحقیر بدن است و در نتیجه عدم محافظت و مراقبت از آن. اگر این جهان خاکی است و فانی چرا مشخصات و توصیفات آن جهان باقی بر اساس این جهان فانی است؟ مانند این جهان فانی رودخانه دارد و زن دارد و شهوت است و اعمال حیوانی و شرابخواری و … جان انسان با ارزش است و نباید آنرا فدای این و آن کرد.
  17. بی اعتنایی به ضروریات زمان و مکان: چون در زمان کودکی خودمان شرایط اینگونه بوده لزوما نباید شرایط زندگی کودکانمان هم آنگونه باشد. باید بدانیم که شرایط عوض میشوند و بدانیم که در کجا و در چه زمانی داریم زندگی میکنیم وخود را منطبق با زمان و مکان زندگی خود کنیم.

شما هم اگر موارد دیگری در ذهن دارید، نظر بدهید.

Read Full Post »