خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

در نوشته قبلی از خوانندگان پرسیدم که اگز به فرض خامنه ای یا همفکرانش از شما پرسید که به دنبال چه هستید شما چه پاسخی دارید؟ تعدادی از خوانندگان لطف کرده نظر خود را گفتن. نقطه مشترک همه نظرها آزادی است.

به نظر من هدف در انجام هر کاری مهم است. اگر ندانیم که به کجا میخواهیم برسیم و بی هدف حرکت کنیم معلوم نیست که در نهایت بکجا برسیم. در هر کاری برای رسیدن به موفقیت اولین قدم تعیین هدف است. این هدف باید واضح، مشخص و عملی باشد. هدف اگر مبهم باشد یا غیر واقعی یا غیر عملی باشد، تضمینی به موفقیت و به هدف رسیدن نیست.

اگر کسی از من پرسید که چرا بدنبال تغییری و هدف تو از تغییر چیست جواب من اینست: چون برابری، برادری، آزادی نیست و هدفم برقراری اینهاست.

خواسته های زیادی را میتوان مطرح کرد ولی خواسته ها اگر زیاد شد، هدفها گم میشوند. به نظر من این 3 کلمه (برابری، برادری،آزادی) خیلی از خواسته  ها را برآورده میکند و اگر این 3 خواسته اصلی برآورده شود، خواسته های دیگر را میتوان به مرور زمان حل کرد.

و اما معنای این 3 کلمه چیست؟

برابری یکی از مشکلات موجود در ایران نابرابری است. زن با مرد برابر نیست، شیعه با سنی برابر نیست، مسلمان با غیرمسلمان، … برابری یعنی برابری زن و مرد،مسلمان و غیرمسلمان،رییس جمهور و شهروند، مخالف حکومت و موافق حکومت، آخوند و غیرآخوند، مرجع تقلید و مقلد و … برابری یعنی عدالت، یعنی مهم نیست چه کاری ای یا در چه لباسی یا نژاد و مذهبی هستی، منافع و مجازات یکی است برای هر کس، حتی بالاترین مقام یک کشور. اگر برابری به معنای واقعی برقرار شود، دیگر کسی مقدس نیست دیگر کسی فراتر از قانون نیست، دیگر هر کس هر غلطی خواست نمیتواند بکند و فراتر از قانون باشد.

برادری جامعه انسانی به سمت صلح و دوستی و صفا و صمیمیت پیش میرود. دوران خشونت و جنگ  تمام شده است. انسانها داناتر شده اند و اخلاق ارزشمندتر. خشونت خشونت می آورد. دوران تنبیه فرزندان برای تربیت گذشته است و دوران ترساندن مردم با اعدام و شلاق و روشهای قرون وسطی به پایان رسیده است. برادری یعنی صلح، یعنی تغییر بدون خشونت. یعنی اگر تغییر صورت گرفت، کسی اعدام نمیشود، مردم به خاک وخون کشیده نمیشوند. بسیجی هم میتواند برادر ما باشد تا زمانی که دست به اسلحه نبرده است.

(البته میتوان از واژه خواهری به جای برادری استفاده کرد ولی قافیه جور نیست :-) )

آزادی منظور از آزادی ، برهنگی نیست، آزادی جنسی نیست. آزادی یعنی آزادی عقیده، آزادی بیان. متاسفانه در ذهن بعضی از مردم جا انداخته شده که آزادی یعنی آزادی همجنسگرایی، یعنی آزادی جنسی و … این کوته فکرترین نوع برخورد با واژه آزادی است. آزادی که مردم میخواهند همان آزادی است که در شعارهای سال 57 بر علیه شاه داده میشد! آزادی بیان یعنی مخالف حکومت بتواند در رسانه ملی حرفش را بزند، یعنی اینکه حاکمان نتوانند هر دروغی که خواستند بگویند چون میدانند آنها فقط آزادی بیان دارند. هر چه خواستند بگویند و هیچ کس حق جواب نداشته باشد. ما به دنبال آزادی برابرهستیم. هر شهروند همان اندازه آزادی دارد که بالاترین مقام کشور دارد.آزادی عقیده هم اینست که هرکس میتواند آزادنه و بدون ترس از مجازات عقیده خود را داشته باشد و بطور خصوصی و یا در بین همکیشانش به عبادت یا بحث عقاید خود بپردازد. در حال حاضر فقط یک عقیده آزادی دارد. آن هم عقیده ای که موافق با عقیده حاکمان است، اگر حتی شیعه 12 امامی و بسیار معتقد باشید ولی مخالف عقاید حاکمان باشید آزادی ندارید. شاه با ریش مخالف بود، حاکمان اسلامی با بی ریش، شاه با حجاب مخالف بود، اینها با زنان بدون حجاب. در تغییر قبلی ما به آزادی نرسیدیم. از زندانی به زندان دیگر منتقل شدیم.

من معتقدم این 3 واژه میتواند پایه های تغییر نوین در ایران باشد. البته این 3 اصل نظری نیست که من به آن رسیده باشم بلکه اکثر کشورهای پیشرفته و آزاد کشورشان را بر اساس این 3 اصل بنا کرده اند.

نظر دهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

پس نوشت: وقتی به این شعار فکر میکردم، اصلا اطلاع نداشتم ولی تصادفا متوجه شدم که این شعار برابری،برادری،آزادی دقیقا شعار انقلاب فرانسه بوده است! برایم خیلی جالب بود. نمیدونستم این شعار اینقدر پرمعناست!

فرض کنید خامنه ای این را بگوید و از شخص شما (بله شما خواننده محترم که بدنبال اصلاح کشورهستی) بخواهد که توضیح دهی که مشکل شما چیست که به خیابانها آمده اید و شعار میدهید و از وضع موجود ناراضی هستید، شما چه پاسخی دارید؟ چگونه میتوانید مختصر و مفید برای او توضیح دهید که شما بدنبال چه هستید.

خود را دست کم نگیریم و نظر خود را بگوییم. در دمکراسی (مردم سالاری)  مردم سالارند.

  • از مدرسه هنرهای نمایشی اخراج شد با این تحقیر که “تو آینده ای نداری و داری وقتت را تلف میکنی” Lucile Ball (نامزد 13 جایزه معروف امی و برنده 4 جایزه آن)
  • شرکت تهیه و پخش موسیقی به آنها جواب رد داد و گفت آهنگهایتان ارزش گوش دادن ندارند و صدای گیتارتان خوشایند نیست The Beatles (یکی از موفق ترین گروه ها در تاریخ موسیقی پاپ)
  • سرباز اخراجی، کشاورز ناموفق، بازاریاب ناموفق؛ در 38 سالگی برای پدرش پادویی میکرد Ulysees S. Grant (هجدهمین رییس جمهور آمریکا)
  • از تیم بسکتبال مدرسه اخراج شد، به خانه رفت و در اتاق را به روی خود بست و گریست Michael Jordan (بهترین بازیکن بسکتبال جهان)
  • معلم به او گفت که کودن تر از اون هستی که بتونی چیزی یاد بگیری و بعید هست در زمینه ای موفق بشی Thomas Edison (ثبت کننده 1093 اختراع)
  • از روزنامه اخراج شد چون هیچ قوه تخلیل و تصور نداشت و ایده های ناب نمیداد Walt Disney (بنیانگذار معروفترین شرکت تولید انیمیشن های خلاق)
  • نامزدش فوت کرد، دو بار ورشکست شد و در 8 انتخابات شکست خورد Abraham Lincoln (شانزدهمین رییس جمهور آمریکا)

اگر هرگز شکست نخورده اید هرگز زندگی نکرده اید
زندگی یعنی ریسک

نوشته های بالا ترجمه این فیلم است

آیا می دانستید؟

آیا می دانستید به زودی چین اولین کشور انگلیسی زبان در دنیا خواهد بود؟
جمعیت ۲۵ درصد از باهوش ترین مردم هند (بالاترین IQ) بیشتر از کل جمعیت ایالات متحده آمریکا است. یعنی تعداد بچه های افتخارآفرین هند بیش از کل بچه های آمریکایی است.
آیا می دانستید:
۱۰ شغل پرطرفدار سال ۲۰۱۰ در سال ۲۰۰۴ وجود نداشتن؟ یعنی ما دانشجویان را برای شغل هایی که وجود ندارن با استفاده از تکنولوژیهایی که وجود ندارن آماده می کنیم! برای حل مساپلی که هنوز نمی دانیم مسایل چه خواهند بود!
اداره کار آمریکا تخمین میزند که کارآموز کنونی بین ۱۰ تا ۱۴ شغل تا ۳۸ سالگی عوض خواهد کرد.
یک چهارم شاغلین در کمتر از یکسال کارفرما را تغییر داده اند و یک دوم آنها کمتر از ۵ سال
یک هشتم زوج هایی که در سال گذشته در آمریکا ازدواج کرده اند از طریق اینترنت آشنا شده اند.
سایت شبکه اجتماعی MySpace حدود ۲۰۰ میلیون کاربر دارد. اگر این یک کشور بود پنجمین کشور بزرگ جهان بود
اولین کشور با بیشترین ضریب نقوذ اینترنت پرسرعت، کشور برمودا است. آمریکا نوزدهم و ژاپن رتبه ۲۲ دارد.
ما در دنیایی با رشد نمایی زندگی میکنیم!
در سال ۲۰۰۸ هر ماه ۳۱ میلیارد جستجو در گوگل انجام شد در حالیکه در سال ۲۰۰۶ تعداد ۲/۷ میلیارد جستجو انجام شده. راستی مردم قبلا اینهمه سوال را از چه کسی می پرسیدند؟
اولین پیام کوتاه در دسامبر ۱۹۹۲ ارسال شد. الان تعداد پیام های کوتاهی که هر روز ارسال و دریافت میشود بیش از کل جمعیت زمین است.
رادیو ۳۸ سال طول کشید تا ۵۰ میلیون مخاطب داشته باشد
تلویزیون ۱۳ سال
اینترنت ۴ سال
iPod سه سال
Facebook دو سال
تعداد دستگاههای متصل به اینترنت در سال ۱۹۸۴ هزار تا بوده است
سال ۱۹۹۲ یک میلیون
سال ۲۰۰۸ یک میلیارد
حدود ۵۴۰۰۰۰ کلمه در زبان انگلیسی است و این ۵ برابر زمان شکسپیر است
تخمین زده میشود که حجم اطلاعات مفیدی که در یک هفته روزنامه نیویورک تایمز منتشر میشود بیش از کل اطلاعاتی است که یک نفر در قرن ۱۸ در کل عمرش به آن دسترسی داشته است.
امسال حدود ۴ اگزا (۱۰ به توان ۱۸)بایت اطلاعات منحصربفرد تولید میشود که بیش از اطلاعاتی است ۵۰۰۰ سال پیش تا کنون تولید شده.
هر دو سال مقدار اطلاعات فنی دو برابر میشود یعنی دانشجوهایی که دوره های ۴ ساله میگذرانند نیمی از اطلاعاتی که سال اول تحصیلشان فراگرفته اند در سال سوم دیگر قدیمی هستند.
مرکز تحقیقات ژاپن توانسته ۱۴ تریلیون بیت اطلاعات را در یک ثانیه با فیبرنوری انتقال دهد این معادل ۲۶۶۰سی دی یا ۲۱۰ میلیون تلفن در ثانیه است. این در حال ۳ برابر شدن در هر ۶ ماه است و پیش بینی میشود تا ۲۰ سال دیگر ادامه داشته باشد
تا سال ۲۰۱۳ ابرکامپیوتری ساخته میشود که قدرت محاسباتی بیش از مغز انسان دارد.
پیش بینی میشود تا ۲۰۴۹ یک کامپیوتر ۱۰۰۰ دلاری قدرت محاسباتی بیش از مغز کل انسانها را داشته باشد.
در حین خواندن این مطلب چند کودک در دنیا به دنیا آمده اند؟
حالا که اینها را دانستید چه نتیجه ای میگیرید؟
این ترجمه ای بود از فیلم زیر

اگر عبارت “فوکویاما شیعه پرنده” را در گوگل جستجو کنید، می بینید که بیش از 200 سایت ایرانی مطلب زیر را از فرانسیس فوکویاما نقل قول کرده اند:

فوکویاما در کنفرانس اورشلیم با عنوان “بازشناسی هویت شیعه” می گوید:”شیعه پرنده ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست.پرنده ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ.” او بال سبز این پرنده را مهدویت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادت طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است معرفی می کند. فوکویاما معتقد است شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است.او می گوید: “این پرنده زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می شود.شیعه عنصری است که هرچه او را از بین می برند بیشتر می شود.”

علاقمند بودم که بیشتر در این مورد بدانم ولی چون نتوانستم بر روی اینترنت به غیر از سایتهای ایرانی جای دیگری در این مورد چیزی پیدا کنم، تصمیم گرفتم با فوکویاما که هنوز زنده است تماس گرفته و موضوع را بررسی کنم.

یوشی‌هیرو فرنسیس فوکویاما (Yoshihiro Francis Fukuyama)، فیلسوف آمریکایی، متخصص اقتصاد سیاسی، رییس گروه توسعهٔ اقتصادی بین‌المللی دانشگاه معروف جانز هاپکینز و نویسندهٔ کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» می‌باشد که به خاطر نظریه پردازی «پایان تاریخ» مشهور است.

همانگونه که تصور می کردم، فوکویاما هرگز در چنین کنفرانسی نبوده است و چنین حرفی را نزده است! و در حقیقت این پرنده رنگین بال زره پوش که می گویند ساخته و پرداخته تخیل فردی یا افرادی غیر از فوکویاما است. در انتهای متن میتوانید ایمیل که من برای او فرستاده ام و جواب او را ببینید. اگر کسی هم شک دارد میتواند با فوکویاما مستقیما مکاتبه کند و از او سوال کند! در اینجا صفحه شخصی او و آدرس ایمیلش را میتوانید بیابید.

به نظر می رسد که رایج شده است تا بعضی حرفها اگر از زبان یک اروپایی یا آمریکایی رانده شده باشد، اعتبار و کیفیت آن گفته مثل کالاهای خارجی خیلی بالا است. شخصا موارد زیادی از این قبیل شنیده و دیده ام که در اکثر موارد این نسبت دادن گفته ها به خارجی ها دروغین بوده و تنها از نام و اعتبار این افراد سواستفاده شده است تا برای حرفهایشان اعتباری بخرند. بطور مثال گفته شده است:

چگونه یک حدیث، اینشتین را شگفت‌زده کرد؟ این یک داستان دروغین و ساختگی است که از انیشتن برای اعتبار داستان استفاده شده است. علت دروغین بودن هم اینست که انیشتن یهودی زاده بوده است و در نامه ای در جواب به یک فیلسوف مسیحی می نویسد که : کلمه خدا از دید من چیزی نیست بیش از بیان و ساخته ضعف انسانها. انجیل مجمو عه ای قابل احترام ولی مجموعه ای از داستانهای بدوی و بچه گانه است. انیشتن در قالب هیچ یک از ادیان موجود فکر نمی کرده است. گفته شده است که انیشتن و آیت الله بروجردی 40 نامه مبادله کرده اند و ابراز علاقه به اسلام و تشیع کرده ولی هیچ کس حتی 1 نامه از این 40 نامه را ندیده است!!! کاش انیشتن هم الان زنده بود و به او ایمیل می زدیم و از او می پرسیدیم.

آیا شما هم موارد مشابهی دیده اید؟ نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

ایمیل نخست من به فوکویاما:

Dear Prof. Fukuyama,
Recently I was discussing Shiite ideology with my friend and he quoted from you that you have discussed regarding the Shiite ideology in a conference in Jerusalem in 1986.
he quoted from you: the Shiite has two wings, one is red and one is green. red one is martyrdom and green one is the last man concept.
I would like to know more about your discussion. please refer me to a document or a book that I can find and read more about this phrase from you.
I look forward to hearing from you soon.
Best regards,

پاسخ فوکویاما:

On Mon, Aug 25, 2008 at 9:15 PM, Francis Fukuyama <f.fukuyama@jhu.edu> wrote:
I’m sorry but I don’t remember participating in such a discussion or making such a statement.
Sincerely,
 Francis Fukuyama

برای اطمینان و واضح بودن موضوع برای من و فوکویاما من مجددا این ایمیل را فرستادم:

Dear Prof. Fukuyama,
Thank you very much for your reply. I doubted the statement is from you and that’s why I contacted you.
I guess this website is the main or one of the first sources that others copied from : http://mouood.org/content/view/6481/3/
This is my translation of the content on the above address:
at the end of the page, it says:
“Francis Fukuyama, an American writer and theorist, who is one of the neoconservatives governing this country, presented his book titled ‘the end of history’ in 3 conferences in Toronto, Washington and Jerusalem. this book is exposing new idea different from the book “Clash of Civilizations” by Samuel Huntington. Fukuyama believes that small civilizations and cultures will be swallowed by big cultures, and media will push the world towards a small village and unavoidably world will involve in a disastrous war. to prevent this war from happening, we should accept to have a master(who has merit and authority in a community to solve the problems of that community)  and Fukuyama later declares that master can be the USA. he says this war is unavoidable but the winner will not be the west and he proves with evidences and facts that the winner would be Shia.
Fukuyama in Jerusalem conference titled “reinvestigation of Shia Identity” says: Shia is a bird that flies beyond the reach of our arrows. a bird that has two wings: a red wing and a green one. green wing is the beleif in the last Imam who will come(Messiah for shia) and red wing is martyrdom which originated from Karbala (story of 3rd Imam of shia). these wings make shia immortal. Fukuyama believes that Shia has a 3rd aspect which is more important. he says: this bird has a shield. this shield is acceptance of jurist’s guardianship(velayat). Shia believes in a way that they are increased when they are killed. he gives the example of Iraq-Iran war and says: Iranians captured Fav(a city in the south of Iraq) and they were going to capture Karbala and if they could capture Karbala, they could capture Jerusalem definitely”

I would be very thankful again if you tell me whether you have said the above translated paragraph or if you have said something else similar and there is a misunderstanding. I look forward to hearing from you soon.

و مجددا او پاسخ میدهد:

Thank you for this clarification.  I never said anything remotely like the quotation you translated, so I’m not sure where they are getting this.
 Sincerely,
 Francis Fukuyama

یکی از موضوعات مورد اختلاف، اجرای مجازات اعدام و شلاق و قطع عضو است. نظر شما در این مورد چیست؟ خیلی دوست دارم که نظر شما را بدانم و ثبت نظر شما در اینجا (موافق یا مخالف) بسیار ارزشمند خواهد بود. حداقل نظر شما میتونه یک کلمه باشه: “موافقم” یا “مخالفم” ولی اگر فرصت و حوصله دارین میتونین بر اساس سوالات زیر نظراتتان را شرح بدین. 

شما با اعدام یا شلاق یا قطع عضو موافق هستید یا خیر؟ اگر کاملا مخالفید، توضیح دهید چرا؟ و اگر موافقید به سوالات زیر پاسخ دهید.

1) آیا با اعدام و شلاق و قطع عضو هر سه موافقید یا با یکی یا دوتای آنها موافقید؟

2) این مجازات ها را در قبال چه جرمهایی مناسب می بینید؟ یعنی برای جرم سیاسی، اعدام مناسب است؟ برای قتل عمد، اعدام مناسب است؟ برای نوشیدن الکل شلاق مناسب است؟ برای دزدی، شلاق مناسب است؟ قطع دست دزد مجازات مناسبی است؟

3) مجرم باید چه مشخصاتی داشته باشد تا این مجازات بر او اعمال شود؟ حداقل سن؟ زن باشد یا مرد یا فرقی نمی کند؟

4) نحوه اجرای مجازات چگونه باشد؟ علنی یا مخفی؟ چرا؟ از روشهای قدیمی مثل طناب دار و سنگسار که همراه با شکنجه است انجام شود یا روشهایی که موجب مرگ فوری می گردد؟

5) آیا مطالعه و تحقیقی را در ایران سراغ دارید که اثر مجازات های انجام شده در گذشته را تحلیل و نتیجه این نوع مجازات را اعلام کرده باشد؟

6) اگر دوست دارید بگویید که شما در داخل ایران زندگی می کنید یا خارج از ایران؟

اگر نظر خود من را بپرسید، من با اعدام، سنگسار، قطع عضو و هر گونه تنبیهی که اثر آن تا آخر عمر در زندگی مجرم باقی می ماند مخالفم ولی با مجازات برای اصلاح یک مجرم به نحوی که او را به سمت یک زندگی سالم و اجتماعی سوق میدهد کاملا موافقم. من 2 دلیل برای مخالفتم دارم. اول اینکه این نوع رفتار و مجازات را مثل تنبیه کردن بچه ها توسط والدین می دانم که با آن هم مخالفم  و معتقدم که بچه ها را میتوان بدون تنبه بدنی و شکنجه، خوب تربیت کرد و این ضعف والدین در حل مشکل است که متوسل به تنبه بدنی می شوند. دوم اینکه معتقدم هیچ مجرمی مادرزاد مجرم به دنیا نمی آید. من و شما در مجرم شدن یک فرد موثر بوده ایم و ما نمیتوانیم مجرمی بوجود بیاوریم و خودمان هم او را نابود کنیم. ما باید مسئولیت مجرم کردن دیگران را بپذیریم و بدانیم که اشتباهات و قصور ما در مجرم شدن ارازل و اوباش نقش داشته است.

نظر بدهید و نظر دیگران را هم حتما بخوانید.

برای راحتی، پاراگراف زیر را کپی کنید و جواب های خود را در مقابل آنها بنویسید.

1) موافق یا مخالف؟ چرا؟
2) موافق با همه یا بعضی؟
3) متناسب با چه جرمی؟
4) مشخصات مجرم؟
5) نحوه اجرای مجازات؟
6) تحقیق مرتبطی می شناسید؟
7) ساکن داخل یا خارج؟

شما شیعه هستید؟ چرا؟ سنی هستید؟ چرا؟ مسیحی هستید؟ چرا؟

چقدر در مورد مذهب و دین خود اطلاع دارید؟ تحقیق کرده اید؟ مطالعه کرده اید؟ میتوانید نام فرقه ها یا شاخه های دین خود را نام ببرید؟ تفاوت هایشان را می دانید؟ شباهتهایشان را چطور؟ اگر معتقد به تحقیق و مطالعه هستید نباید اینها را بدانید؟

شما وقتی می خواهید چیزی بخرید در مورد تمام مارکهای موجود در بازار تحقیق می کنید یا یکی را انتخاب می کنید که در دفترچه راهنمایش گفته این بهترین است؟

شما می دانید مذهب شیعه چند فرقه دارد؟ یا فکر می کنید فقط یک مذهب شیعه وجود دارد و آنهم 12 امامی؟

در زیر لیست فرقه های شیعه که در ویکی پدیا آمده است را ببینید:

اثنی‌عشرى  • اسحاقیه  • اسماعیلیه/باطنیه (آقاخانیه، بُهره، بهره داوودی و سلیمانی، دروزیه، طیبیان، قرمطیه، مبارکیه، مستعلیه، نزاریه/حشیشیون)  • افطحیه  • امامیه  • باقریه  • خطابیه  • زراریه  • زیدیه  • سبائیه  • شیخیه  • شیطانیه  • علیاییه  • فاطمیان  • فطحیه (عمادیه)  • قرمطیان  • قطعیه  • کاملیه  • کیالیه  • کیسانیه  • مختاریه  • مغیریه  • منصوریه  • موسویه/مفضلیه  • ناووسیه  • نصیریه/علویه  • نعمانیه  • هاشمیه  • واقفیه  • یونسیه

غُلات شیعه: دسته‌ها: کاملیه 2- سبائیه 3- منصوریه 4- غرابیه 5-طباریه 6-برغیه 7- یعقوریه 8- غمامیه 9-اسماعیلیه

فرقه‌های غلات

آل مشعشع  • اباحیه  • احمدیه  • اخیه  • ازدریه  • اسحاقیه  • اسحاقه حارثیه  • اسماعیلیه  • امریه  • اهل حق  • بابکیه (اباحیه )  • باطنیه (اسماعیلیه )  • بدعیه  • برکوکیه  • بزیغیه  • بشریه  • بکتاشیه  • بومسیلمیه  • بلالیه  • بیانیه  • تعلیمیه  • تمیمیه  • تناسیخیه  • جناحیه  • جواربیه  • حابطیه یا حائطیه  • حارثیه  • حدثیه  • حربیه  • حروفیه  • حلاجیه  • حلمانیه  • حلولیه  • حماریه  • خابطیه یا حابطیه  • خرسیه  • خطابیه  • خطابیه مطلقه  • خلالیه  • زمامیه  • ذمیه  • راوندیه  • رجعیه  • رزامیه  • زراریه  • سبائیه  • سبعیه  • سپید جامگان  • سرخ جامگان  • سلمانیه (شامغانیه )  • علویه  • علیائیه (علیاویه )  • علی اللهیان  • عمیریه  • عینیه  • غمامیه  • قادیانیه  • قرامطه (اسماعیلیه  • باطنیه  • تعلیمیه  • و سبعیه )  • کاکائیه (اخیه )  • متنبئین  • محمدیه (از علیائیه )  • محمدیه (از مغیریه )  • محمره  • مشبهه  • مشعشعیه ( آل مشعشع )  • معمریه  • مفیریه  • مفضلیه  • مفوضه  • مقنعیه  • ملاحده (اسماعیلیه  • باطنیه  • تعلیمیه  • سبعیه  • قرامطه )  • منصوریه (کسفیه )  • موسویه  • میمونیه  • میمیه  • یزیدیه  • یعقوبیه

شما می دانید غلات چیست؟ حقیقتا من نمی دانم چیست!

شما چگونه در این آشفته بازار، حق را از ناحق تشخیص می دهید؟ سفارش دوستان؟ سفارش بزرگان؟ سفارش کارشناسان؟ پدر مادر؟ … ولی شیعه معتقد است که در آخرت حساب هر کس جدا جدا بررسی میشود و سفارش هیچ کس ملاک نیست! فکر می کنید پیروان این مذاهب و فرقه ها خود را ناحق می دانند یا حق مسلم؟ فکر میکنید هیچ کارشناس دینی در این فرقه ها هست که بگوید، ماست من ترش است؟ شما به قرآن مراجعه می کنید؟ آیا هر یک از این فرقه ها، عقایدشان را از قرآن استخراج نکرده اند؟ برای حقانیت حرفهایشان پشتوانه آیه های قرآن ندارند؟

در این آشفته بازار حق با کیست؟

نظر بدهید و نظرات دیگران را هم بخوانید.

پی نوشت: در این مطلب شیعه به عنوان مثال مطرح شده است و به این معنا نیست که فقط شیعه این چنین است. بطور مثال در مسیحیت حدود 9 مذهب بزرگ و در حدود 38000 فرقه مختلف وجود دارد.

اکثر ایرانی ها خانه محقر خمینی را دیده اند، و اکثر ایرانی ها مرقد مجلل او را می بینند. چرا این تناقض وجود دارد؟ چرا محل زندگی باید محقر باشد و محل دفن مجلل؟ اگر هر دو محقر باشند چه اشکالی دارد؟ اگر هر دو مجلل باشند چه اشکالی دارد؟ چرا داشتن خانه مجلل شایسته نیست ولی داشتن مرقد مجلل شایسته است؟ اگر مجلل بودن مرقدش نشانه بزرگی این مرد است، چرا مجلل بودن منزلش نشانه بزرگی او نیست؟ آیا خود او از این وضع راضی است؟ اگر راضی نیست و نزدیکانش اینرا می دانند، چرا شکایتی ندارند و حتی مدیریت برپا ماندن این مکان مجلل را هم بر عهده دارند؟ هزینه این مرقد مجلل از کجا تامین می شود؟ اموال شخصی خمینی و خانواده اش؟ اموال عمومی؟ نذورات مردمی؟ اگر از اموال عمومی است، آیا همه مردمی که مالیات پرداخت می کنند، راضی هستند تا پولشان در اینجا هزینه شود؟ اگر از نذورات مردمی است، چرا مردم کمک به محل دفن خمینی را بر کمک به فقیران و مستمندان ترجیح می دهند؟

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

اخیرا ماجرای یک پدر اتریشی همه جهان مخصوصا اتریشی ها را شوکه کرد. جرم این پدر این بوده است که:

دختر خود را 24 سال در خانه زندانی و مورد آزار جنسی قرار داده است و از دخترش 7 فرزند دارد.

آنچه این پدر انجام داده اصلا قابل دفاع نیست و علت شوکه شدن اتریشی ها و همه دنیا هم کار بسیار زشتی است این فرد انجام داده؛ حتی اگر پدر هم نبود باز زندانی کردن چندین نفر برای 24 سال همراه با آزار جنسی خطای بزرگی است.

مردم ایران هم از این خبر بسیار ناراحت شدند و ابراز انزجار کردند ولی بی خبر از اینکه اگر یک پدر اتریشی در طول تاریخ اتریش چنین کرده؛ پدرهای ایرانی فراوانی هستند که جرم های مشابه انجام میدهند ولی آنقدر شوکه کننده که نیست حتی ممکن است ارزش هم حساب شود.

آیا شما شوکه میشوید اگر بدانید که پدرانی ایرانی هستند که به اسم جلوگیری از فساد، دخترهای خود را تا قبل از ازدواج تا 20 یا 24 سالگی در خانه زندانی میکنند و بعد به زندانبان جدید تحویل میدهند؟ زندان پدر اتریشی در زیرزمین بوده و به بهانه ای ولی زندان پدر ایرانی ممکن است زیرزمین نباشد و بهانه ای دیگر، ولی زندان، زندان است.

آیا شما شوکه میشوید اگر بدانید بعضی از پدران ایرانی به دختر خود اجازه نمیدهند که مدرسه بروند و یا اینکه از خانه بیرون بروند؟ حتی اگر کسی به میهمانی آنها بیاید دختر باید در پستوی خانه بماند و بیرون نیاید!

آیا شما شوکه میشوید اگر بدانید چند پدر ایرانی دختر خود را به جرم صحبت ساده با پسری به قتل رسانده اند؟ به نظر شما کار این چنین پدری شوکه کننده است یا با غیرتی و ارزشمند؟ چرا خبر زندانی کردن دختری و رابطه جنسی پدر با دخترش ما را شوکه میکند ولی خبرزندانی دختری ایرانی به اسم غیرت و قتل ناموسی او توسط پدرش ما را شوکه نمیکند؟ قتل دختر زشت تر است یا رابطه جنسی داشتن با او؟ یا اینکه هر دو زشتند؟ آیا شوکه نمیشوید اگر بدانید که “پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد قصاص نمي‌شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعريز محكوم خواهد شد.”(قانون مجازات اسلامی ماده 220)؟

شوکه نمیشوید که بدانید جرم یک پدر اتریشی که دختر خود را زندانی کند و رابطه جنسی داشته باشد 15 سال زندان است ولی یک پدر ایرانی که دختر خود را زندانی کند و او را بکشد به اسم غیرت، جرم نیست و حتی ارزش است!

من معتقدم که زشتی ها را ما تعریف می کنیم. بعضی وقتها زشتی ها اینقدر عادی میشوند که شاید از عادی بودن گذشته و به خوبی و ارزش تبدیل شوند.

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید.

پی نوشت: یک نمونه: آیا شما شکه می شوید این خبر را بخوانید: “نجات دختر 22 ساله كه توسط پدرش زنده به گور شده بود‌“. پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387   خبرگزاری فارس

فرصتی شد تا فیلم الماس خونین (Blood Diamond) را ببینم. داستان زیبایی داشت که دوست دارم در اینجا بنویسم. البته بنظرم تلنگری هم داشت. اینکه الماس زندگی ما چیست و چقدر برایمان ارزش دارد؟

blooddiamond2.jpg

داستان فیلم را از زبان سینماگران میتوانید در اینجا بخوانید ولی داستان فیلم از زبان من اینست.

3 شخصیت اصلی در این فیلم هستند:

لئوناردو دیکاپریو که نقش یک دلال الماس را دارد. یک ژورنالیست زن که به آفریقا آمده تا در مورد قاچاق الماس مقاله بنویسد.  یک آفریقایی که خانواده اش را در هرج و مرج ها از او جدا میکنند و به جای نامعلومی می برند و خودش را در معدن الماس به بیگاری میگیرند.

این سه نفر هر کدام الماسی دارند که بدنبال آنند: دلال، دنبال همان سنگ قیمتی یعنی الماس است. الماس ژورنالیست یک مقاله داغ  که برایش شهرت بیاورد است. برای آن آفریقایی پسرش و خانوده اش را که از او دور کرده اند؛ الماس است.

همه برای بدست آوردن الماسهایشان، زندگیشان را به خطر می اندازند: زندگیشان را بخطر میاندازند و به نزدیکی مرگ می روند تا الماسشان را به چنگ آورند. در این راه به هر کاری دست می زنند تا به هدفشان برسند. ژورنالیست زن در جایی برای نجات جانش و همراهانش عشوه گری میکند. دلال می کشد، فریب می دهد، دروغ میگوید. آفریقایی هم برای بدست آوردن خانواده اش حاضر است که دلال را همراهی کند و محلی که الماس را خاک کرده است را نشان دهد و به فرمانهای دلال گوش دهد.

 هر کدام بدنبال الماسی است که در دست دیگری است: دلال، اطلاعات داغی در مورد قاچاق الماس برای ژورنالیست دارد. آفریقایی الماس بزرگ و قیمتی را دارد که دلال بدنبالش هست. دلال به راحتی میتواند پسر و خانواده آفریقایی را به آفریقایی برساند. هر کدام الماسی را که دارند میدهند تا الماس خودشان را از دیگری بگیرند.

هر کدام به دنبال الماس خودشان هستند و الماس دیگری برایشان ارزشی ندارد. آفریقایی الماس بزرگ و گرانقیمتی دارد که برایش بی ارزش است و حاضر نیست پسر و زن و دخترش را باهیچ سنگ الماسی عوض کند. مقاله ژورنالیست برای دلال ارزشی ندارد و سنگ الماس برای ژورنالیست ارزشی ندارد.

هر کس در بدست آوردن الماسش از دیگری استفاده میکند. دلال از آفریقایی استفاده میکند. ژورنالیست از دلال. دلال بالا دست از دلال پایین دست.

blooddiamond1.jpg

هر کس در بدست آوردن الماسش، تداخلی با الماس دیگری دارد. دلال برای بدست آوردن الماسش ممکن است جان پسر آفریقایی را به خطر بیاندازد و آفریقایی هم برای بدست آوردن پسرش ممکن است شانس بدست آوردن الماسی که خاک شده از بین ببرد. ژورنالیست برای عکس برداری و تهیه گزارش جان دلال و آفریقایی را به خطر میاندازد.

 هرکدام معتقدند که دیگری باید مدیونش باشد: فرمانده(دلال بالا دست) به دلال پایین دست(که زمانی سربازش بوده) می گوید: تو در آفریقا که همه همه را می کشند زنده ای چون من از تو سرباز خوبی ساختم. دلال به آفریقایی می گوید: من نباشم تو یک سیاه بی ارزش هستی. ژورنالیست احساس میکند منجی حقوق مردم دنیاست.

دلال الماس در راه بدست آوردن پول از راه فروش این سنگ بی ارزش که برای آنها خیلی با ارزش است، خیلی ها را میکشد و در نهایت هم کشته میشود و به الماس هم نمی رسد.

 به نظر من، ما انسانها همه به جستجوی الماسی هستیم. الماس هر کس فرق میکند. بعضی وقتها این الماس، الماس نیست بلکه سنگی بی ارزش است که بخیالمان الماس است. الماسی که داریم برایمان بی ارزش است و بدنبال الماسی هستیم که نداریم. همه فکر و ذکرمان اینست که این الماس را بدست آوریم ولی نمی دانیم برای چه باید بدست آوریم!

براستی الماس زندگی شما چیست؟ چقدر برای شما ارزش دارد؟ حاضرید برایش زندگیتان را بخطر بیاندازید؟ آیا حاضرید برای رسیدن به این الماس از دیگران استفاده (سوء استفاده) کنید؟ اگر یافتن الماس خودتان،باعث از دست رفتن الماس شخص دیگری شود، چه میکند؟

دوست دارم نظر شما را بدانم.(البته اگر شما هم دوست دارید که بگویید)

نظر بدهید و نظر دیگران را هم بخوانید. 

نوشته‌های قدیمی‌تر »